و بالجمله ، عبد اللّه همان است كه هارون الرّشيد او را بگرفت و نزد جعفر بن يحيى حبس كرد ، عبد اللّه از زحمت زندان سينهاش تنگى گرفت ، رقعهاى به سوى رشيد نوشت و در آن نوشته دشنامهاى زشت براى او نوشت . رشيد به آن رقعه اعتنايى نكرد و فرمان داد تا بر وى وسعت و گشايش دهند . و گفته بود روزى به حضور جعفر كه خدايا ، كفايت كن امر او را بر دست دوستى از دوستان من و دوستان خودت .
جعفر پس از شنيدن اين سخن امر كرد در شب نوروزى او را بكشتند و سرش را از تن برگرفتند ، پس آن سر را در جملهء هداياى نوروزى به نزد رشيد فرستاد .
چون سرپوش از روى سر برگرفتند و نظر رشيد بر آن سر افتاد و آن شقاوت را از جعفر نگران شد ، اين امر بر وى عظيم و گران آمد ، جعفر گفت : هر چه بينديشيدم هيچ چيزى را براى هديهء پيشگاه تو در اين جشن نوروز و روز دلفروز بهتر از اين نيافتم كه سر دشمن تو و دشمن پدران تو را به حضور تو بفرستم ، و اين بود تا وقتى كه هارون الرّشيد ارادهء كشتن جعفر كرد .
جعفر با مسرور كبير گفت كه امير المؤمنين به كدام جرم خون مرا روا شمرده ؟
گفت : به كشتن پسر عمّش عبد اللّه بن حسن بن على عليه السّلام بدون اذن او .
عمرى نسّابه گفته كه : قبر عبد اللّه در بغداد در سوق الطّعام است و مشهدى دارد ، و اعقاب او در مدائن جماعت بسيارند و او را عقب از دو فرزند است ، عبّاس و محمّد امير جليل شهيد كه معتصم خليفه ، او را به زهر كشته . امّا عبّاس بن عبد اللّه شهيد عقبش قليل است « 1 » و در تاريخ قم است كه : پسرش عبد اللّه بن عبّاس با علىّ بن محمّد علوى صاحب زنج در بصره بود . چون علىّ بن محمّد را بكشتند عبد اللّه و برادرش حسن بن عبّاس گريختند و به قم آمدند و در قم متوطّن شدند و از عبد اللّه بن عبّاس در قم ابو الفضل العبّاس ابو على احمد متولّد شد و ابو عبد اللّه الأبيض به
هامش
( 1 ) عمدة الطالب ، ص 348 - 349 .