مفهوم گردد كه علم ظاهرى با آن ضم كنند « 12 » يعنى تا علم ظاهر نباشد شخص از سخن شيخ چندان بهره ندارد و سخنهاى شيخ بنص آيات و احاديث مشهوره قيد ميگردد « 13 » و مراد وى از آن رسانيدن فوائد علوم ظاهر و موايد باطن فهوم شيخ بود « 14 » شيخ ابو عبد الله شواء « 15 » ميگويد : در كلمات شيخ « 16 » جوهرهاى علم و دانش است و علم و دانش وى بحكمت آميخته است .
و روايت كرد كه شيخ احمد بن يحيى « 17 » وقتى با اصحاب خود نشسته بود و درس ميگفت كه ناگاه شيخ كبير درآمد شيخ احمد گفت اين امر آخر نميشود الا بابو عبد الله يعنى علم به شيخ كبير ختم مىشود و روايت كردهاند از شيخ جعفر حذاء « 18 » كه روزى به شيخ كبير بگذشت پس نظر كرد و گفت تصوف از فارس با اين پسر ميرود « 19 » .
و ابو الحسن احمد بن محمد بن حكيم « 20 » كه قاضى شيراز بود گفت ابو عبد الله مردى « 21 » موفق است در امر خود و خداى تعالى او را دوست داشته است از ميان بندگان پس گاهى مبتديان به علم « 22 » او نزديكى « 23 » كنند متنبه شوند و « 24 » هرگاه نظر در علوم
هامش
( 12 ) - مد : مفهوم گردد علم ظاهرى بان ضم كنند - جها : مفهوم گردد كه علم به آن ختم كنند .
( 13 ) - جها : مشهور تأويل به چند ميگردد !
( 14 ) - و قد فيد كلامه بنصوص الايات و مشاهير الاخبار و سيبلغ مراده على ما تبين لى من علمه . ( شد الازار ) .
( 15 ) - مد : شعراء - جها : سوار - شد الازار . ابو عبد الله الشعراء - با فحص بليغ اطلاعى از احوال اين شخص بدست نيامد ( علامه قزوينى ) .
( 16 ) - جها : كلمات شيخ كبير .
( 17 ) - يعنى ابو العباس احمد بن يحيى آتى الذكر ( از كتاب حاضر ) وى اولين شخصى بوده كه شيخ كبير با او مصاحبت نموده بوده است ( از حواشى شد الازار ) .
( 18 ) - يعنى ابو محمد جعفر حذاء متوفى در سنه 341 كه بتصريح شيرازنامه ص 96 شيخ كبير خرقه تصوف را از دست او پوشيده بوده است ( حواشى علامه قزوينى بر شد الازار ) .
( 19 ) - جها : به اين پسر ميرود .
( 20 ) - ابو الحسن احمد بن محمد بن حكيم الحكيمى ( شد الازار ) - در هر سه نسخه اللحليمى - از روى انساب سمعانى ورق 173 كه شرح مختصرى از صاحب ترجمه دارد تصحيح شد ( نقل باختصار از حواشى شد الازار ) .
( 21 ) - جها : موثق .
( 22 ) - جها : پس گاهى مبتديان فهم علم .
( 23 ) - جها : او به نزديكى .
( 24 ) - جها : مشتبه شود .