هرگز خجل نگردد و در شيب جامه پنهانست و در هر سينه دلى پنهانست و در بيرون جامهها طبقهاى دروغ و قولهاى فروغ مىباشد كه دلهاى اهل زمانه را ميلغزاند و غمها و حزنها پيدا ميگردند گوئيا آن نصيحت آفتابست كه مىتابد يا كوكبى نصيحت پيدا مىكند گوئيا آن نصيحت آفتابست كه مىتابد يا كوكبى است كه برميايد « 266 » .
متوفى شد در سال هفتصد و هشتم « 267 » از هجرت و او را دفن كردند در حظيره خود .
هامش
- كتاب را ذخيره ارباب ادب و وسيله بالا رفتن بعاليترين رتب كرده و تكيهگاه طلاب در سخنوريها قرار داده است .
ساز و برگ خردمندان در مراسلات است و خوانندگان را مؤيد فال اقبال است و غوركنندگان را محقق مواعد آمال . اسلاف بايد كه براى اخلاف همانند اين كتاب ذخيره بگذارند و نيز پيشروان براى متأخران . از قصيده يگانه اوست كه آن را ( كليد آمال ) ناميده است . تفال برآورده شدن آرزوهايمان .
( 266 ) - مترجم معنى ابيات را نفهميده و به كلى غلط ترجمه كرده است ما از جهت حفظ امانت عبارات ابتر وى را در متن آورديم ولى براى استحضار قارئين عين ابيات عربى را از شد الازار نقل كرده و ترجمه تحت اللفظ آن را در ذيل مياوريم :و ذو فطنة ليست تخالج صدره * لدى اللبس اقوال الظنون الكواذب
اخو ازمات لا يقلقل جاشه * صروف الليالى و الهموم العوازب
له عزمات قاطعات كأنها * صدور رماح اشرعت او قواضب
و انوار رأى فى الخطوب كأنها * شموس انارت او نجوم ثواقبثم قال :مدحتك بالقول النقى اذا غدا * زلالا و ما فيه قذى و شوائب
و حسبى فخرا اننى قد جلوته * عروسا و انت اليوم مولاى خاطب
فوفر على مقدار كفيك مهرها * فجاءتك بكرا و هى حسناء كاعبممدوح من هوشيارى است كه در موارد شك گفتارهاى دروغ بر دل او راه نيابد او مرد سختيهاست و گردش روزگار و اندهان گاهوبيگاه حزنش را برنمىانگيزد او را ارادههائى قاطع است چون نيزههاى برافراخته يا شمشيرهاى ( آخته ) . و درخشندگيهاى رائى كه در سختيها چون خورشيدى نورانى و ستارگان ثاقب و نافذند . ترا با گفتارى پاك ستودم كه زلالش را خاشاكى و شائبه نخواهد بود .
افتخارم همين بس كه آن را چون عروسى جلوه دادم و امروز سرور من خواستگار اوست پس به اندازه دادودهش خود مهرش را افزونى ده كه دوشيزه زيبا و نارپستان بنزدت آمده است .
( 267 ) - توفى فى محرم سنه ثمان و اربعين و سبعمائه ( شد الازار ) .