سيد عز الدين اسحق « 31 »
پسر عالم عابد اوست كه فرمان برنده حكم خداى بود و قضا بشيراز كرد « 32 » در عهد خود . و بركات علم و تقوى و كمال و دانش قضا به ديگرى رجوع كرد « 33 » و او را اسانيد عاليه در حديث هست كه روايت كرده از شيخ صدر الدين مظفر و قاضى جمال - الدين مصرى و قضا در ميان خلق به نيابت قاضى جمال الدين مصرى ميكرد مدتى مديد . و او را خصائل اثيره « 34 » و خويهاى مرضيه بود و مرقد او در جنب پدر اوست .
قاضى امام الدين عمر « 35 »
مقتداى عصر خود و يگانه دهر بود و عالمى متبحر بود كه در ميان علم و تقوى جمع كرده بود و قضاى شيراز چند سال كرد و درس علم خواند و حديث خواند و شنيد و از مشايخ روايت كرد و ذكر مشايخ خود در كتاب مشيخه خود مىكند كه چه بر ايشان خوانده است و از شاگردان او كه در شيرازند يكى شيخ صدر الدين مظفر است و ديگر مولانا نور الدين عبد القادر حكيم طاوسى است و ديگر شاگردان از اكابر دارد رحمت الله عليه .
شيخ عفيف الدين بنجير بن عبد الله الخوزى قدس سره « 36 »
در ابتداى حال تجارت ميفرمود و بسيار امين و متدين بود و
هامش
( 31 ) - السيد عز الدين اسحق بن محمد ( شد الازار ) .
( 32 ) - جها : قضاى شيراز كرد .
( 33 ) - ولى قضاء شيراز فى عهده و بعده فتفصى عن عهدة ذلك ببركات العلم و التقوى و كمال الحدس و الذكاء ( شد الازار ) - كاملا روشن است كه مترجم معنى تفصى را نفهميده و در ترجمه به بيراهه رفته و به كلى از مطلب دور افتاده است .
( 34 ) - مد : خطهاء سينه !
( 35 ) - القاضى امام الدين ابو القاسم عمر بن محمد بن على البيضاوى ( شد الازار ) .
( 36 ) - چنين است اين كلمه صريحا واضحا در ق ( يعنى بانجير بباء موحده و الف و نون و جيم و ياء مثناة تحتانيه و در آخر راء مهمله ) ، ب م : « بنجير » به همان ضبط -