را متمسك ميساختند « 213 » وفات او در سال هفتصد و پنجم بود از هجرت و او را در همسايگى « 214 » پدر خود دفن كردند .
خواجه عز الدين افضل
پيرى صفادار « 215 » باوقار ، خوشمحاوره بود و صحبت با اكابر علما بسيار داشته و مزارات شيراز جمع فرموده است بعضى در كتابى به فارسى جهت طالبان . مترجم كتاب ميگويد كه چند نوبت در حيات پدر روى مبارك او ديدهام و نظافت « 216 » صورت و حسن خلق او از ياد من نميرود و در بقعه مشهوره كه پدران او ساختند با جمعى اكابر مدفونند وفات او در سال . . . « 217 » واقع شد و مدفن او نزد پدر اوست و مشهور است بافضليه .
شيخ عبد الله علمدار
ميگويند يكى از اميران بنى اميه است كه در عهد محمد بن يوسف « 218 » بشيراز آمد از براى مصلحتى كه عبد الملك مروان او را فرستاده بود و وفات او قضا را در آنجا بود و او را دفن كردند
هامش
( 213 ) - مد : اوقات شريفه متمسك ميساختند - جها : اوقات شريفه او را متمسك ميشناختند متبركين بانفاسه العزيزه و متمسكين باذيال اوقاته الشريفه .
( 214 ) - مد : همسايه .
( 215 ) - جها : باصفا .
( 216 ) - جها : لطافت .
( 217 ) - نسخه - مد - فاقد سال وفات است و در نسخه جها پانصد و پنج است كه مسلما غلط است - شرححال خواجه عز الدين افضل در شد الازار نيامده است . روشن است كه وى در زمان مؤلف حيات داشته و فوت وى در زمان مترجم اتفاق افتاده است .
( 218 ) - يعنى محمد بن يوسف ثقفى برادر حجاج بن يوسف معروف كه بروايتى اوست كه شيراز را در اسلام تجديد عمارت نمود ولى بروايتى ديگر بانى شيراز در اسلام و مجدد عمارت آن محمد بن قاسم بن محمد بن الحكم ابن ابى عقيل پسر پسر عم حجاج بن يوسف است ، ياقوت در معجم البلدان فقط همين قول اخير را روايت نموده و صاحب شيرازنامه قول اول را و حمد الله مستوفى در نزهة القلوب هر دو قول را ( حاشيه شد الازار ) .