رفتيم ناگاه ابو احمد را ديديم كه در صحرا تنها نشسته بود .
پس اين جماعت با وى گفتند اى شيخ اين زمان بغايت گرم است و تمناى آنكه با ما مساعدت كنى و رفيق ما گردى . گفت شما بجاى خود بازگرديد مرا بجاى خود بگذاريد كه سلامت من و شما در اين است « 79 » پس او را رها كرديم به حال خويش كه ناگاه از چشم ما غايب گشت بعد از آن در ميان نماز او را بديديم و بدانك شيخ احمد در سيصد و هفتاد و هفتم از هجرت متوفى شد و او را در حظيره شيخ كبير دفن كردند از عقب شيخ رحمت الله عليهما .
شيخ احمد صغير « 80 »
نام وى حسن بن على شيرازى بود و خادم شيخ كبير و يار وى بود و گفته است سى و پنجسال خدمت شيخ كردم و صحبت وى دريافتم و هيچكس با من و شيخ نمىبود در خانه و خدمت ميكردم « 81 » .
ديلمى گفته است كه شنيدم از شيخ كبير كه فرمود دوست ميدارم من ابو احمد را « 82 » از جهت خدمت سى ساله و گفت سى سال خدمت كرد . هيچكس جز وى نديدم در غيرت درويشى و ثبوت در قدم فقر و هفتاد سال عمر داشت و ثابت قدم بود در عبادت و خدمت تا زمانى كه ضعيف و ناتوان شد و هرگز طعام تنها نخورد و تنها نمىبود و با درويشان چيزى مىخورد و خواب ميكرد و هرگز بجامه خواب نخسبيد مگر در مرض موت و عامى بود و خط نمىنوشت و فراشى شيخ كبير ميكرد و هرگاه كه او را به پيش شيخ ميخواندند غضب ميكرد و روز خدمت ميكرد با كودكان و شب زنده ميداشت و ميگويند در زمان حيات وى هرگز هيچ زلت و عصيانى بوى نديديم و تمام عمر در يك جامه مرقع پوشيده بود مگر در زمانى كه غسل ميكرد آنجامه بيرون ميكرد و گفت چون
هامش
( 79 ) - جها : كه صلاح ما و شما در اين است .
( 80 ) - مد : شيخ احمد سيوم - الشيخ ابو احمد الصغير ( شد الازار ) .
( 81 ) - مد : و خدمتى ميكرد .
( 82 ) - جها : ابو محمد را ! !