عطا ، با خود انديشيدم كه مبادا مرا هم ببخشى و از دولت خدمت و سعادت ملازمت تو محروم بمانم . » مير سيّد على كاهى گويد :
بار و قطار داد به سايل كه خواست نان * نفكند همتش سوى بار قطار چشم
قطعه :
ولايت دستگاها پادشاها * كَفَت ابر و دلت دريا مثال است
شود گر نُه فلك پر گوهر و زر * به چشمت كمتر از سنگ و سفال است
منقبت :
در ذخيرة الملوك از ابو هريره - رضى اللّه عنه - مروى است كه گفت : « روزى عيد ، ضعيفان و مسكينان به در خانهء امير المؤمنين مجتمع بودند . امير بيرون آمده ابو موسى را فرمود در بيت المال گشايد و سيصد هزار درم به فقرا نفقه نمايد . چون ابو موسى بفرموده قيام نمود ، به عيدگاه رفته نماز گزارده مراجعت نمود . با او به خانه رفتم ، چند نانى جوين بىروغن حاضر آورد . گفتم : يا امير المؤمنين ، اگر مىفرمودى كه از اين مال يك درم روغن مىخريدند چه مىشد ! فرمود : اى ابو هريره ، مىخواهى مرا به مجمع قيامت شرمنده گردانى و داغ خيانت بر ناصيهء من كشى . و اللّه ، على را هيچ نعمتى بزرگتر نيست كه در موقف قيامت از خجالت و رسوايى خيانت ايمن گردد . »
لمؤلفه :
آن امام بر حق از قول نبى * آن پناه مشرقى و مغربى
آن جهان علم را بدر منير * آن شهان ملك تمكين را امير
آنكه شهر معرفت را آفتاب * آن ز وصل شاهد جان كامياب
معدن حلم و حيا صدق و صفا * مخزن علم و عمل خُلق و سخا
از سخايش گشت مفلس كانِ زر * ملك دنيا را نماند زو ثمر
قبلهء ارباب عرفان ذات او * مصحف اصحاب عشق آيات او
زد ولايت را به سر تاج شرف * وز فيوضش مكهء ثانى نجف
شمع بزم جنت آمد روى او * عطرافشان بر جهان گيسوى او
آفتاب آسمان « هل اتى » * تاجدار « انّما » و لا فَتى
بود زيبنده به فرقش تاج دين * زانكه بىشك بود امير المؤمنين
خاك پايش افسر عرش برين * سايهاش انواربخش شمس دين
گر فتد نور ضميرش بر جهان * همچو خود يكسر شود كوْن و مكان