تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
گر مقبل است ، گنج سعادت از آن اوست * ور مدبر است ، رنج زيادت چه مىبرى ؟ »

منقبت :

هم در كتاب مذكور از كشف المحجوب مىآرد كه : « روزى سايلى از امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - پرسيده كه : پاكيزه‌ترين كسب‌ها چيست ؟ فرمود : غناء القلب باللّه سبحانه . يعنى ، هر دلى كه به خداى - عزّ و جلّ - توانگر گردد و نيستى دنيا و مافيها وى را درويش نكند و به هستى ما سوى اللّه شادمان نشود ؛ جز فيوضات حضرت دوست چيزى به نظرش ننمايد و سواى دوست ، دوست ندارد و دست به دامن كس نيارد . » رباعى :
خاكش بر سر كز اين سرا انديشد * بر جاى نمانده و ز جا انديشد انديشهء نيستى چه دامن گيرد * آن را كه ز هستىِ خدا انديشد

منقبت :

در ترجمهء مستقصى مسطور است كه : « چون در خدمت عايشه ، طلحه و زبير بر بصره استيلا يافته ، طلحه به بيت المال درآمده ، چون نقود نامعدود ديد قرائت اين آيهء كريمه نمود كه :
« وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ »
5663224 خ 0 2 خ . و بعد از آنكه امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - بر ايشان ظفر يافته به همان خانه درآمد ، چون نظر فيض اثرش بر دنانير و دراهم سرخ و سفيد افتاد به زبان گوهرافشان فرمود : اى زر احمر ، مرا مغرور مساز و اى سيم سفيد ، به فريب غير پرداز كه به عشوهء شما مغرور نشوم و به جلوهء شما مايل نگردم و اين حديث نبوى برخواند : « كن فى الدّنيا كانّك غريب او كعابرى سبيل » يعنى باش در دنيا همچو كسى كه غريب است يا مانند مسافر . » رباعى :
معشوقهء دهر چون كند عشوه‌گرى * در وى نكنى نظر اگر ديده‌ورى در دار فنا كه از ثبات است برى * مانند غريب باش يا رهگذارى
از اينجاست كه حكيم سنائى در حديقة الحقيقه گويد ، مثنوى :
كودك از زرد و سرخ نشكيبد * مرد بر زرد و سرخ نفريبد شير از آتش هميشه پرهيزد * جان حيدر در آز ناويزد
و شيخ عطار - قدّس سرّه - نيز گويد ،