آن سپه سالار رزمگاه بردبارى و تحمّل به تحمّل ولايت ، خنجر كين در نيام تمكين پنهان ساخت ، اظهر من الشّمس است ؛ چنانچه مولوى معنوى در مثنوى از اين خبر مىدهد .
مثنوى :
از على آموز اخلاص عمل * شير حقّ را دان مطهّر از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى برآورد و شتافت
تا جدا گرداندش سر از بدن * او ز غصّه زد بر او آب دهن
چون خيو انداخت بر روى على * افتخار هر نبىّ و هر ولى
ذوالفقار انداخت از دست و نشست * ترك قتلش كرد و گشت از ذوق مست
گشت حيران آن مبارز زين عمل * از نمودن عفو و رحمت بىمحل
گفت بر من تيغ تيز افراشتى * از چه افكندى چرا بگذاشتى ؟
گفت من تيغ از پى حقّ مىزنم * بندهء حقّم نه مأمور تنم
شير حقّم نيستم شير هوا * فعل من بر دين من باشد گوا
چون [ كه ] خيو انداختى بر روى من * نفس جنبيد و دگر شد خوى من
نيم بهر حقّ شد و نيمى هوا * شرك اندر كار حقّ نبود روا 7870224 خ 0 19 خ
و معاملتى كه با كشندهء خود نموده نيز از هرچه گويى مشهورتر است كه شربت طلبيده ، به آن مقهور مردود فرمود كه اول تو بنوش . آن لعين از بيم آنكه در اين زهر هلاهل آميخته ، نفرت نمود . و آن مكرّم كرم - كرّم اللّه وجهه - به زبان شفاعت بيان فرمود :
به حقّ معبودى كه خلاصهء جان جميع عباد در تحت تصرّف قبضهء قدرت قاهرهء اوست ، اگر مىنوشيدى شرط كرده بودم كه بىتو در فردوس برين قدم ننهم .
دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى 8870224 خ 0 20 خ
و اين چند كلمه كه به زبان پارسى تحرير نموده مىآيد نيز ترجمهء كلام ولايت نظام امام خواص و عوام است كه تا خدا - عزّ و جلّ - را شناختم ، از هيچ مخلوقى نه شكر كردم نه شكايت ؛ از آنكه هرچه به من رسيد ، از او ديدم و هرچه از او بود ، همه نيكو نمود .
المقصود ، هرگاه ذات فايض البركات مقتداى بىهمتاى ما به اينگونه و الا صفات موصوف و متّصف باشد ، پس انصاف آن است ما كه لاف اقتداى آن مقتداى وادى هدى مىزنيم ، بر ما فرض عين و عين فرض است كه به قدر وسع و طاقت ، در پيروى او كوشيم ؛ چنانچه از امام موسى كاظم - رضوان اللّه عليه - منقول است كه گفت : « انّما شيعتنا