« فعلن » .
معنى بيت اول ) كلمهء طيبهء لا إله الّا اللّه حقّ و صدق است و تكرار حقّ و صدق جهت مبالغه آمده ؛
معنى بيت دوم ) به درستى كه دنيا فريب داد ما را و مشغول گردانيد ما را و در سهو و خطا انداخت ما را ؛
[ معنى بيت سوم ) اى فرزند دنيا كه جمع مىكنى ، دنيا صد صد فانى مىشود 3913224 خ 0 36 خ ] ؛
معنى بيت چهارم ) نمىگذرد هيچ روزى از ما مگر آنكه سست مىشود از ما ركنى ؛
معنى بيت پنجم ) ضايع كرديم ما سراى باقى را و وطن ساختيم سراى فانى را ؛
معنى بيت ششم ) نيستيم ما كه بدانيم آنچه تقصير كرديم در دنيا مگر روزى كه بميريم .
من گفتم : يا امير المؤمنين ، نصارى مىدانند آنچه ناقوس مىگويد ؟ فرمود : اگر مىدانستند هر آينه عيسى - عليه السّلام - را به خدايى نمىپرستيدند . روز ديگر من رفته پيش ديرانى كه ناقوس مىنواخت گفتم : به حقّ مسيح بنواز ناقوس را به نوعى كه مىنواختى . ديرانى ناقوس مىنواخت و من ابيات مذكوره مىخواندم تا رسيدم به مصراع : فيها الّا يوم متنا . پس ديرانى گفت : به خدا كه راست بگو ، كه خبر داد تو را از اين معنى ؟ گفتم : آن مرد كه با من ديروز بود . گفت : آيا ميان او و پيغمبر شما قرابتى هست ؟
گفتم : اين ابن عمّ سرور انبياست . پس ديران گفت : و اللّه ، من يافتم در تورات نوشته كه : در آخر انبيا پيغمبرى خواهد بود كه وصى او تفسير كند آنچه ناقوس گويد . آنگاه با من به ملازمت امير المؤمنين آمده ، مسلمان شد ؛ الحمد للّه على دين الاسلام . »
منقبت :
هم در كتاب مذكور به اسناد طويل از امام جعفر صادق - رضوان اللّه عليه - منقول است كه : « اعرابيى بر پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - هفتاد درهم بهاى ناقه دعوى كرد . پيغمبر فرمود : به تو دادهام . اعرابى گفت : مىخواهم مردى كه حكم كند ميان من و تو . پس آن سرور به اتّفاق اعرابى ابو بكر را حكم كرد و ابو بكر گفت : چه دعوى دارى بر پيغمبر ؟ اعرابى گفت : هفتاد درهم از بابت بهاى ناقه . ابو بكر گفت : چه مىگويى تو اى رسول خدا ؟ فرمود : من بهاى ناقه دادهام . ابو بكر گفت : به تحقيق اقرار كردى كه از وى ناقه گرفتهاى ، اكنون دو گواه بگذران بر اثبات سخن خود يا هفتاد درهم به او بده . در اين اثنا عمر بن الخطّاب آمد . آن سرور به اتّفاق اعرابى عمر را حكم ساخت . عمر نيز مطابق