نمىگشايى و نظرى به عالم نمىفرمايى ؟ مىترسم مبادا اعمى باشى و جانم به ناخن غم و الم بخراشى ! در اين حال الهام يك ملك علّام به سيّد انام - عليه الصّلوات و السّلام - رسيد كه ابن عمّ تو متولد شده ، بشتاب و او را درياب . آفتاب سپهر رسالت با جميع احباب متوجه گرديده و ماه آسمان ولايت را برداشته در دامن خود به احترام تمام و اعزاز مالا كلام نشانيد . چون بوى گيسوى مشكبار محبوب آفريدگار به مشام حيدر كرّار رسيد ، ديده بر جمال جهانآراى او گشود و سلام و تحيت او بجا آورده بستود و آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - سرمهء : « مازاغ البصر 1462224 خ 0 33 خ » در ديدهء آن چشم چراغ ديده كشيده ، بينايى او را به كحل « ماطغى » ( 33 ) مكحل گردانيد . »
بيت :
بجز رسول بر روى كسى نظر نگشاد * كه از ازل نظرى داشته به منظر او
منقبت :
در روضة الشّهداء مىآرد كه : « ولادت امير درون بيت اللّه بعد از واقعهء فيل به سى سال روز جمعه سيزدهم شهر رجب شد . »
بيت :
شد او درّ و بيت الحرامش صدف * كسى را ميسّر نشد اين شرف
از شيخ مفيد - رحمة اللّه عليه - منقول است كه : « در يمن مردى بود كه وجه توجّه بر دوام به سوى محراب عبادت داشت و به استمداد ورع و رياضت پشت بر دنياى دنى و امتعهء فانى كرده بود » گويا اين چند بيت مؤلف در مناقب مرتضوى خاصه در مدح او است :
مثنوى :
و اصل حق از دو عالم رستهاى * وز تعلّقهاى هستى جستهاى
روز و شب سر در گريبان داشتى * ديده بر ديدار جانان داشتى
گر به پيشش جلوه كردى مهر و ماه * سوى مهر و مه نمىكردى نگاه
رو به سوى قبلهاش بودى مدام * غير حق كس را نكردى احترام
« نامش مشرم بن دعيب الثيقام [ ؟ ] و به خطاب زاهد يمن معروف و صد و نود سال از عمرش گذشته و در اين مدّت از طاعت الهى ملول نگشته . شبى روى نياز به درگاه قاضى الحاجات كرده در مناجات گفت : خداوندا ! ملكا ! يكى از بزرگان حرم محترم خود