مىراند ؛ پس ملك الموت كه ملك را مىراند ؛ پس موت كه ملك الموت را مىميراند ؛ پس امر خداى تعالى كه مرگ بر وى مندفع مىگردد . « 1 »
و از آيات :
شبى حسن و حسين عليهما السّلام به عزم مسجد بيرون آمدند . حسن عليه السّلام با حسين عليه السّلام گفت : اى برادر ، برو تا وضو با تازه كنيم .
رفتند تا نخل العجوة « 2 » و هر يكى پشت بر صاحب كرد . در حال به فرمان خداى تعالى ديوارى ميان ايشان پديد آمد و چشمهاى آب طاهر شد تا وضو كردند .
چون پارهاى راه برفتند ، مردهء « 3 » شياطين پديد آمد و ابليس آمد و گفت : شما كجا مىرويد و شما را دشمنان بسيارند ؟ ! جبرئيل عليه السّلام در آمد و وى را به قادمهء پر خود گرفت و به اقصى زمين هند بينداخت .
پارهاى برفتند . شيطان الانس بر ايشان افتاد و سخنهاى درشت آغاز كرد كه :
پنهان كجا مىرويد و چه حيلت مىسازيد ؟ ! حسين عليه السّلام با وى سخنان درشت بگفت . شيطان قصد كرد كه ايشان را بكشد ، هاتفى آواز داد كه : يا جعيل ، أ تريد ان تتناول ابنى محمّد ؟ ! و قد عجلت بالامس و ظلمت امّهما و احدثت فى دين اللّه و سلكت لخلقه عن الطّريق . پس گفت : برويد تا سزاى خود ببينيد . حسن عليه السّلام هم درشتى با وى كرد . دست بكشيد تا تپانچهاى بر وى زند ، فى الحال دستش خشك شد تا منكب . دستى ديگر بيازيد ، بازهم خشك شد . پس گفت : اى متكلّم ، به حقّ خدا و رسول ، و اى
هامش
( 1 ) - الثاقب / 319 - 320 ، الخصال / 440 - 442 .
( 2 ) - عجوة : نوعى خرما .
( 3 ) - مرده : جمع مريد : سركش .