سحرا ! سحرا ! و آن لعين پشت بر كرد بر عزم آنكه به ضد بازگويد ، در حال زبان وى بسته شد و لال گشت . « 1 »
و روايت است در آيات وى از انقلاب ؛ و آن چنان بود كه :
مردى و زنى از شاميان پيش حسن عليه السّلام آمدند . و آن مرد بسيارى ترّهات و محالات در روى امام حسن عليه السّلام بگفت . بر طريق استهزا گفت : يا بن ابى تراب ، اگر شما در دعوى صادقيد دعا كن تا من زن گردم و زنم مرد . امام حسن عليه السّلام در خشم رفت و نظر تيز بر وى انداخت زمانى تمام و هر دو لب بجنبانيد . حاضران فهم آن نكردند كه وى چه مىگويد .
آن مرد خجل سر در پيش انداخت و دست بر روى نهاد از خجالت و پشت به امام حسن عليه السّلام كرد و مىدويد . و زن وى روى به حسن عليه السّلام نهاد و گفت : من مرد شدم و آن مرد در حال زن گرديد . مدّتى بر آن بماندند تا كه آن مرد يك فرزند بزاييد . و بعد از آن با خدمت امام عليه السّلام آمدند و توبه كردند و استغفار كردند و عذر انگيختند . حسن عليه السّلام هر دو دست برداشت و گفت : اللّهمّ ان كانا صادقين فى توبتهما ، فتب عليهما و حولهما الى ما كانا عليه . در عقب دعا ، مرد زن گرديد و زن مرد . « 2 »
و از آيات حسن عليه السلام گرفتن از دست جبرئيل عليه السّلام .
صادق عليه السّلام گويد كه :
حسن و حسين عليهما السّلام روزى در خدمت رسول صلّى اللّه عليه و آله
هامش
( 1 ) - الثاقب / 310 .
( 2 ) - الثاقب / 311 .