امّا آنچه يهود عيسى را طلب كردند تا يهوديى در خانه رفت تا وى را بكشد ، حق تعالى صورت عيسى را بر وى انداخت كه
« وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ »
« 1 » وى را بكشتند . چندانكه مىگفت من فلان بن فلانم قبول نكردند و گفتند كه تو عيسى بن مريمى . تا چون بر درخت كردند ، آن لعين با صورت خود گرديد .
مثل اين ابن خديجه « 2 » حكايت كرد كه :
مردى از كندهء سيّاف بنى العبّاس بودى . چون صادق عليه السّلام را به ابو الدوانيقى آوردند با پسر وى اسماعيل ، بفرمود كه هر دو را بكشد . و ايشان در زندان بودند . آن لعين در شب صادق عليه السّلام را بيرون آورد و گردن بزد . و پس اسماعيل را بگرفت و مدّتى با هم منازعت كردند تا وى را نيز بكشت .
آن لعين پيش ابو الدوانيقى آمد و گفت : ايشان هر دو را بكشتم و تو را از كشتن ايشان راحت انداختم . چون روز شد ، امام عليه السّلام و پسرش اسماعيل به سلامت نشسته بودند به حمد و ثناى خداى تعالى . ابو الدوانيقى گفت با سيّاف : نگفتى كه ايشان را بكشتم ؟ ! سيّاف گفت : آرى ؛ تفحّص فرماى . چون بديدند ، دو جزور « 3 » يافتند به شمشير پاره پاره كرده .
ابو الدوانيقى روى به سيّاف كرد و گفت : مبادا كه اين حكايت با كس گويى ! « 4 »
و اين مثل قول خداى تعالى است كه :
« وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ »
.
و امّ الفضل دختر مأمون خليفه گويد :
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) / 157 .
( 2 ) - الثاقب / 218 : ابو خديجه .
( 3 ) - جزور : شتر يا گوسفند كشتنى .
( 4 ) - الثاقب / 218 .