فصل
چون نمرود به عيد رفته بود ، ابراهيم عليه السّلام تيشه بر گرفت جملهء بتان را بشكست الّا بزرگترين آن بتان . و همچنين چون ميان ايشان محاكات رفت به احياى موتى ، ابراهيم گفت : خداى من احيا و اماتت كند .
نمرود گفت : من نيز توانم كردن . يكى را از زندانيان خلاص داد و يكى را بكشت و گفت :
« أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ »
. « 1 » تا ابراهيم عليه السّلام گفت : خداى من آفتاب از جانب مشرق بر مىآرد ، تو از مغرب بر آور . وى از آن برنجيده بود ، وى را به آتش انداخت .
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »
« 2 » نازل شد و خلاص يافت .
و همچنين ابو جعفر دوانيقى حسن بن زيد را كه والى از قبل وى بود در مدينه ، بفرموده بود كه خانهء صادق عليه السّلام را بسوزد و وى را و اهل و عيال وى را آنجا بسوزاند . والى آتش عظيم بر افروخت . صادق عليه السّلام از خانه بيرون آمد و در ميان آن آتش شد و ساعتى آنجا بنشست و گفت :
انا ابن اعراق الثّرى . و گويند « اعراق الثرى » لقب ابراهيم است . « 3 »
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) / 258 .
( 2 ) - انبيا ( 21 ) / 69 .
( 3 ) - الثاقب / 137 ، تفسير قمّى 2 / 71 .