كه : چرا مىگريى ؟ گفت : اشتياق من به ديدار سيّد خود زياده شده . و نامه را سر بگشود نوشته بود : ادفع الى بكّار قيمة ما ذهب منه من حانوته اربعين دينارا . على بن ابى حمزه پرسيد كه : در حانوت تو كسى رفت و دزدى كرد ؟
گفتم : آرى . دوش برسيدم ، مرا خبر كردند كه دزدان در حانوت رفتند و چيزها بدزديدند . من دوش همه شب در اين غم بودم .
راوى گويد كه : قيمت كردم آنچه دزديده بودند قيمت آن چهل دينار بود كه امام به من داده بود ، نه كم و نه بيش . « 1 »
و اين در مقابله معجزهء عيسى است كه :
« بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ »
. « 2 »
احمد بن عمر گويد كه : به خدمت رضا عليه السّلام رفتم و زنم حامله بود . با امام گفتم : دعا كن تا به بركت دعاى تو خداى تعالى مرا پسر دهد .
امام گفت : خدا تو را پسر بدهد . نام وى عمر كن . احمد گفت : مرا نيّت است كه على نام كنم و با اهل خويش بگفتم كه نام وى اگر پسر باشد على كن .
امام ثانيا گفت : نام عمر كن .
احمد گويد : من با كوفه آمدم . مرا پسر آمده بود و مادر نام وى على كرده بود . من نام بگردانيدم و با عمر كردم . همسايگان من جمله گفتند : اگر بعد از اين از تو حكايتى گويند ، ما تصديق آن نكنيم و تو را حرمت داريم كه نام پسر خويش عمر كردى . اگر تو رافضى مىبودى ، اين نام نمىنهادى .
من بدانستم كه امام عليه السّلام به من مشفقتر بود از من . « 3 »
بكر بن صالح گويد كه : خواهر محمّد بن سنان زن من بود و حامله بود .
هامش
( 1 ) - الثاقب / 211 - 213 .
( 2 ) - آل عمران ( 3 ) / 49 .
( 3 ) - الثاقب / 214 .