فصل در بيان احياى موتى
امير المؤمنين ( ع ) به حرب صفّين بيرون شد تا از فرات بگذشت و به نزديك كوه صفّين رسيد . چون نماز شام درآمد ، بفرمود تا نزول كردند . وضو بساخت و اذان بگفت . چون از اذان فارغ شد ، كوه شكافته ، شخصى با ريش سپيد و روى سپيد از ميان كوه پديد آمد و گفت : السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته . مرحبا بوصىّ خاتم النّبيّين و قائد الغرّ المحجّلين و العالم المؤمن و الفاضل الفائق ميراث الصّدّيقين و سيّد المؤمنين .
امام گفت : و عليك السّلام يا اخى شمعون بن حمّون وصىّ عيسى بن مريم روح اللّه . كيف حالك .
آن شخص گفت : بخير يرحمك اللّه . و من منتظرم نزول عيسى را . يعنى فى زمن صاحب الامر . و مرا معلوم نيست كه كسى باشد بيشتر از تو در راه خداى به بلا و فرداى قيامت بيشتر از تو به ثواب و از تو رفيعتر به مكانت .
صبر كن اى برادر من بدين رنجها تا رسيدن به دوست خود رسول اللّه فرداى قيامت . اگر دانستندى اين جهّال سياهرويان آنچه خداى تعالى براى ايشان بنهاده از عذاب آخرت ، هرگز با تو حرب نكردندى . و اگر سپيد رويان اصحاب تو بدانستندى آنچه خداى تعالى براى ايشان پرداخته و نهاده