عليه السّلام . به نماز پيشين آن نور زرد بودى ، و به نماز شام سرخ ، و به نماز بامداد سفيد . چون در محراب رفتى به عبادت ، اين نور از روى وى درخشان شدى تا حدّى كه در سراها و حيطان « 1 » و حجرات اهل مدينه بتابيدى . تا روزى خلق بلده از رسول ( صلعم ) پرسيدند كه : اين نور چيست ؟
فرمود : به در خانهء على رويد و آنجا طلب كنيد . چون بدانجا رفتند ، فاطمه را ديدند در محراب ايستاده به عبادت و نور از وى شعله مىزد . معلوم شد كه آن نور وى بود . و اين نور بود تا به ولادت امام حسين . و آن نور به ميراث امام به امام مىآمد و امروز در خاندان آل محمّد عليهم السّلام موجود است .
و فاطمه ( ع ) در محراب درخشان بودى در زمين و براى ملائكه در آسمان ، چنان كه ستارگان درخشانند براى اهل زمين . و گويند كه براى امير المؤمنين درخشان بودى در شب تا به حدّى كه اگر ابرهاى « 2 » ساقط شدى در شب مظلم ، بدان نور بازجستندى .
عروهء بارقى روايت كرد كه :
وقتى ، حج گزارده ، در خدمت رسول ( ص ) رفتم . رسول ( ص ) را ديدم كه دو كودك در حجر « 3 » خويش داشت ؛ وقتى بوسه بر اين مىداد و وقتى بر آن . چون مردم غايت محبّت رسول ( ص ) نسبت بديشان معلوم كردند ،
هامش
( 1 ) - حيطان : ديوارها .
( 2 ) - ابره : سوزن .
( 3 ) - حجر : دامان ، آغوش .