ايشان را شفاعت كردند برهانيدند از عذاب وى . چون رسول عليه السّلام حضور وى بشنيد به بدر ، دستها برداشت و گفت : اللّهمّ اكفنى نوفلا . و رسول را دشمنتر از وى كسى نبود .
امير المؤمنين ( ع ) گويد كه : من در حربگاه نوفل را ديدم متحيّر چون كسى كه پيش از پس نداند . با وى حرب كردم و ضربهاى بر وى زدم ، اثرى نكرد . و درع وى مشمّر بود و ساقى گشاده . شمشير بزدم و هر دو پايش بيفكندم به قوّت خداى تعالى و به يارى رسول عليه السّلام . چون با خدمت رسول عليه السّلام رفتم ، رسول گفت : من له علم بنوفل . على گفت : من گفتم با رسول : من بكشتم وى را يا رسول اللّه . رسول گفت : الحمد للّه الّذى اجاب دعوتى فيه .
روزى سعيد بن عاص و عثمان بن عفّان در عهد عمر در مسجد رسول رفتند . عثمان به موضعى لايق بنشست . و امّا سعيد بن العاص به جانبى رفت و دور تر بنشست . عمر او را گفت : چرا كرانه مىگيرى ؟ پندارى پدرت را من بكشتهام روز بدر ؟ ! و اللّه كه من خواستم من كشته بودمى . و لكن پدرت را ديدم در آنجا چون گاو نر از خشم خدا و رسول كف از دهان مىانداخت .
من از او عدول كردم . او قصد من كرد و مرا گفت : الى اين يا بن الخطّاب ؟ ! على از پس پشت وى درآمد وى را تيغى بزد و بيفكند و آنگه وى را تمام بكشت . و امير المؤمنين على آنجا حاضر بود گفت : اللّهمّ عفوا و غفرا . ذهب الشّرك بما فيه . يا عمر ، چرا مردم را احوال گذشته ياد مىدهى ؟ ! سعيد بن العاص گفت : و اللّه كه من نخواستمى كه قاتل پدرم جز پسر عمّش بودى امير المؤمنين ؛ كه وى كفوى و همسرى نيك است و مدح ماست نه ذمّ ما كه پدرم به دست وى كشته شد .
امير المؤمنين عليه السّلام گفت : روز بدر طعيمة بن عدىّ از پيش من
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٢١٥