رسول ( ص ) با هر يكى اين سخن بگفتى در چنان مقامى ، وى شهيد شدى .
عامر به حرب رفت و يهوديى بيرون آمد و ميان ايشان ضربتها برفت .
يهودى ضربتى محكم بر وى زد و وى خواست ضربتى بر يهودى زند ، خطا افتاد و بر پى عامر آمد . مردم گفتند : بطل عمل عامر . وى خويشتن را بكشت .
سلمة بن الاكوع برادر عامر اين سخن بشنيد و پيش رسول ( ص ) رفت و بگريست كه مردم مىگويند : بطل عمل عامر . رسول ( ص ) گفت : ايشان دروغ مىگويند ، بلكه اجر مرّتين . انّه لجاهد مجاهد .
و اتّفاق اهل قبله است كه فتح خيبر به دست امير المؤمنين على عليه السّلام شد . در اوّل رايت به ابى بكر داده بود پس به عمر . و ايشان هر يكى به نوبت رايت رسول ( ص ) منكوس و منكوب بازآوردند . و ايشان ملامت لشكر مىكردند و لشكر ملامت ايشان مىكرد ؛ تا رسول ( صلعم ) برنجيد و فرمود :
اما و اللّه لاعطينّها رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله ؛ كرّار غير فرّار .
و امير المؤمنين عليه السّلام را آن روز رمد و صداعى بود در مدينه .
سلمة بن الاكوع را بفرستاد تا وى را بياورد بر شترى و چشم به پارهاى برد قطرى بازبسته . رسول ( صلعم ) پرسيد كه : اى على ، اين چه رنج است تو را ؟
گفت : رمد و صداع . رسول ( صلعم ) سر آن حضرت بر ران خويش نهاد و تفلهاى از دهان مبارك در چشم وى انداخت و گفت : اللّهمّ قه الحرّ و البرد .
و دست مبارك بر روى آن حضرت فرو ماليد . در حال برخاست كه هيچ اثر پديد نبود از رمد و صداع . رسول ( ص ) فرمود : رايت بستان و برو ؛ كه جبرئيل با تو است و نصرت در اين روز تو راست . حق تعالى ترس در دل ايشان انداخت . و گفت : ايشان در كتاب خويش خواندهاند كه قلعهء ايشان به دست ايليا گشوده شود . بايد كه تو نام خويش بگويى .
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص١٦٩