فصل در وقعهء حديبيّه
« 1 » و آن در ماه ذو القعده بود . رسول عليه السّلام عزم كرد كه رود و زيارت خانه بكند و حج بكند . هفتاد هدى با خود بياورد و بيامد و بر حذر مىبود تا به حديبيّه فرود آمدند . مردى را از خزاعه بفرستاد خراش بن اميّه نام به مكّيان تا اشراف مكّه را بگويد كه وى به چه كار مىآيد و شتر خود به دو داد ثعلب نام . « 2 »
وى بيامد و پيغام بگزارد . اشتر وى را پى بكردند و وى را بخواستند كشتن . جمعى حمايت وى كردند . از آنجا بيامد و رسول را خبر داد بدانچه رفته بود . رسول عليه السّلام عمر را مىخواند و گفت : تو را به مكّه مىبايد رفتن و پيغام من برسانيدن كه من به جنگ نيامدهام بلكه به طواف خانه مىآيم . عمر گفت : يا رسول اللّه ، مرا آنجا از بنى عدىّ كسى نيست . امّا اگر عثمان را بفرستى كه بنو اميّه آنجا بسيارند كه حمايت وى كنند شايد .
رسول عليه السّلام عثمان را بخواند و پيغام بداد . چون عثمان به نزديك
هامش
( 1 ) - بنگريد به : مغازى واقدى 2 / 571 - 633 ، قصص الانبياء / 346 و 347 ، اعلام الورى / 105 - 107 ، دلائل النبوّه 4 / 90 - 150 ، تاريخ يعقوبى 2 / 54 - 55 .
( 2 ) - ل : « تغلب » .