تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

فصل فى بداية امر رسول اللّه ( ص ) على غاية ايجاز و انطواء

بدان كه : كار رسول ( ص ) در بدايت حال خواب بودى . هر چه بديدى چنان بودى و چنان پديد آمدى . و اگر تنها بودى ندا كردندى كه : يا رسول اللّه . تا يك روز در زير حرا نشسته بود ، جبرئيل آمد و او را گفت : يا محمّد ، اقرأ . رسول ( صلعم ) گفت : انا امىّ . مرا بگرفت و بيفشرد و بازگذاشت و گفت : بخوان . گفتم : من خواننده نىام . همچنين تا سه كرّت مرا بيفشرد و باز مىگذاشت . آنگه سورهء اقرأ بر من خواند الى قوله تعالى :
« ما لَمْ يَعْلَمْ »
« 1 » و برفت . رسول ( صلعم ) را از آن تعب و رنج رسيد و لرزه بر وى افتاد . با حجرهء خديجه رفت و گليم بر خود پوشانيد و گفت : زمّلونى و دثّرونى . جبرئيل آمد و گفت :
« يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنْذِرْ »
. رسول گفت : من برخاستم و اين حال با خديجه بگفتم و گفتم : من مىترسم كه اين خيالى بود . خديجه گفت : حاشا من ذلك . آنگه گفت : برخيز تا به نزديك عمّم ورقة بن نوفل رويم و اين حال با وى بازگوييم ، كه كتب اوايل خوانده .
هامش
( 1 ) - علق ( 96 ) / 5 .