تهليل كرد و تحفهها تهليل كردند در دست رسول ( صلعم ) و تسبيح گفتند و تكبير و حمد خداى تعالى به جا آوردند . رسول ( ص ) به اهل البيت داد و قصد كرد كه با صحابه دهد ، جبرئيل گفت : مده ؛ كه طعام بهشت يا رسول خورد يا وصىّ رسول . على ( ع ) گفت : من از آن تحفه خوردم و هنوز حلاوت آن مىيابم . « 1 »
عبد الرحمن بن ابى ليلى گويد : رسول ( صلعم ) روزى در خانهء فاطمه ( ع ) رفت و فضل خويش و على و حسن و حسين صلوات اللّه عليهم مىگفت .
فاطمه گفت : يا رسول اللّه ، ايشان شب به روز آوردند و گرسنهاند .
رسول ( صلعم ) گفت : برخيز و طبقى كه در مسجد است بيار . فاطمه ( ع ) فرمود : ما را طبقى در مسجد نيست . رسول ( ص ) گفت : برخيز ؛ كه هر كه طاعت من دارد ، طاعت خداى تعالى دارد . و هر كه من در عاصى شود ، در خداى تعالى عاصى شده باشد .
فاطمه عليها السلام برخاست و در مسجد شد ، طبقى ديد سر پوشيده .
بياورد و در پيش رسول ( صلعم ) نهاد ، و به منديل شامى سر پوشيده .
رسول ( ص ) فرمود : على را حاضر كن . و حسن و حسين را بيدار كن . چون سر طبق برداشت ، در آنجا زبيبى بود چون زبيب طايفى و خرمايى چون خرماى صيحانى . رسول ( صلعم ) فرمود : بخوريد اى اهل بيت من . « 2 »
روايت ديگر آن است كه : صادق عليه الصلاة و السلام گويد - به روايت سليمان ديلمى - كه :
در مدينه باران عظيم بباريد . چون ابر بازرفت ، رسول ( ع ) با مهاجر و
هامش
( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 55 ، اثبات الهداة 1 / 337 .
( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 55 - 56 .