زبرباذيّه ، بركه ، سوقيّه ، معبر ، ولجيّه ، طيرة ، برعانى شبوق ، مركب ، شذا ، برمه ، قارب ، دونيج ، حمامه ، شينى ، شلندى بيرجه .
ومانند اينها بسيار است . اگر همه را بياوريم كتاب به درازا كشيده شود .
11 - روش بيان مؤلف :
من دربارهء هر إقليم اصطلاح خود ايشان را بكار خواهم برد وبه راه خودشان گفتگو خواهم كرد واز متلكهاى خودشان خواهم آورد ، تا به زبان وآداب فقيهانشان آشنا شوى ! ودر جز آن به زبان شام گفتگو مىكنم ، زيرا كه آنجا ميهن من است كه در آن روئيدهام .
من به روش قاضى أبو الحسين قزوينى مناظرت كنم ، زيرا كه وى نخستين استاديست كه نزد وى بياموختم . نبينى بلاغت ما در سرزمين خاور است ؟ اينان عربى را بهتر از ديگران دانند زيرا كه با رنج بدستش مىآورند واز أستاذ مىآموزندش ، گفتگو به تازى در مصر ومغرب سست ودر بطايح زشت است ، زيرا كه زبان خود ايشان بوده است .
هدف من در اين كتاب فهماندن ورسانيدن است نه كشاكش . وبدان كه من مسائل آن را بر فهم عرف واستحسان نهادم چنانكه فقيهان دو باب مكاتبت وايمان را « 1 » . وآن را بر پايهء مذهب أهل عراق استوار داشتم زيرا كه من در آنجا آموزش ديدهام وآن را پسنديدهام ، وقياس را در جاهايى كه سزاوار بود بكار بردهام . وتوفيق از خدا است .
هامش
( 1 ) تكيهء مؤلف مقدسي بر فهم همگانى وتشبيه به روش فقيهان در ص 14 نيز گذشت ، در چ ع 387 : 22 نيز خواهد آمد .