در أصفهان كشيده شده باشد ، در شوشتر بيست وپنج تا كم مىآيد .
شوشترى نيز خود شش درم از اهوازى بيشتر است . هر يكصد دينار كه در قزوين كشيده شده باشد در شوشتر پنج يا چهار دانق افزايش دارد .
هر يكصد درم كه در خراسان كشيده شده باشد ، در خوزستان دو درم كم مىآيد ايشان « قيراط » را نمىشناسند .
كيل : ايشان براي آن ، مكوك ، كر ، مختوم « 1 » ، كف ، قفيز دارند .
مكوك جنديشاپور سه من ونيم است ، كر چهار صد وهشتاد است ، مختوم اهواز دو صاع است كه سه كف باشد . قفيز هفت من گندمى « 2 » است ، كر ، يك هزار ودويست وپنجاه من گندمى است * كه خود هزار من جوين است .
زبان : در سرزمينهاى عجم فصيحتر از زبان خوزستان نباشد .
ايشان فارسي خود را با تازى بسيار مىآميزند ، چنانكه گويند : « اين كتاب وصلا كن ! اين كار قطعا كن ! » كسى را بيني كه دارد به فارسي گفتگو مىكند : ناگهان بازگشته به تازى سخن مىگويد ، وبه هر يك از دو زبان كه گفتگو مىكند ، پندارى ديگرى را بدين خوبى نمىداند .
گفتارشان طنين دارد ، پايان سخن را مىكشند ، به جاى « بشنو » ! گويند : « ببخش ! » « كباد » را « خيمال » نامند . سرهاى مردم رامهرمز پهنى دارد ، پاكدلى ندارند ، زبانشان نامفهوم است . أبو الحسن مطهر بن محمد رامهرمزى برايم روايت كرد كه منصور بن محمد از إسحاق بن
هامش
( 1 ) يك ششم قفيز معدل ( مفاتيح العلوم خوارزمي - لغتنامه ) .
( 2 ) متن : والقفيز سبعة امناء من الحنطة . . . در برابر من گوشتى 10 سطر بالا ديده شود