سخندان وأديب هستند . سپس عقد * همسرى مىخوانند ، پس شيشه داران برخاسته شيشهها را بر ديوارها مىزنند . پس به هر يك از شيشهداران يك پشقاب افروشه « 1 » مىدهند ، وافروشهء ايشان در جهان بي مانند است . شنيدم [ سپهسالار ] يكى از پادشاهان يك مرد از ايشان را كه آن را نيكو مىساخت [ به نيشابور ] بخواند واز آرد وروغن ودوشاب خودشان با يك زن براي پختن بياورد ، باز نتوانستند به خونى كار « بيار » بسازند . من ديدم كه چگونه كسى از آن با خود به مكة برد وبازگردانيد وفاسد نشد . من چهار ماه آنجا ماندم ودر ميهمانيها [ ى دوستانه ] وعروسىهايشان در آمدم ودر آنها بيش از تريد وگوشت بىاستخوان وبرنج وافروشهء تازه چيزى نديدم . هنگامى كه برف مىبارد آب جوى را در كوچهها رها مىكنند تا برفها وآشغالها را ببرد . زنان در روز ديده نمىشوند ، ايشان [ در اينجا ودر « افراوه » ] شب هنگام با پوشش سياه بيرون مىآيند . [ دكانها در خانه است وفروشندگان زنان هستند ] زنى كه شوهرش بميرد شوهر نمىكند واگر كرد ، كودكان [ گرد آيند و ] سنگ به در خانهاش پرتاب مىكنند .
آب گرگان بيگانه كش است . در طبرستان گونهاى ما هي هست كه به دندانها زيان رساند وپرندهاى هست كه گوشتى بد دارد .
حكومت : پادشاهى از آن ديلمان مىباشد . [ ولايتها در دست دو خاندان « سالاروند » و « باذروند » است . سالاروندها از سمت آذربايجان
هامش
( 1 ) گونهاى شيرينى است كه با آرد يا بلغور مىساختهاند ( لغتنامهها ) .