مهم برايش وقف كرد وچاههاى شيرين بكند وآباديها بساخت وقبر أو نيز در آنجا است .
ميان نيشابور وقهستان رباط سهيل است كه برايش فضيلت قائلند وچشمه آب گرم [ جارى ] نيز دارد . گويند چون ياران پيامبر بدينجا رسيدند از سرما درماند وبه دعاى آنان خدا اين آب گرم را براي وضو و [ غسل ] ايشان بيرون داد . در آنجا چند گور از ياران پيامبر نيز هست .
در بيكند جامعي است كه آن را مىستايند [ واخبارى برايش نقل كنند ] ورباط نور در پشت بخارا [ در هيطل ] است كه سال روزى زيارة دارد و [ رباط ] دست قطوان نيز چنين است :
زبان : لهجههاى گوناگون دارند وزبان نيشابور رساتر وگيراتر است ولى آغاز واژهها را كسره مىدهند وآن را به ى اشباع مىكنند ، مانند : بيگو ، بيشو وسين بي فايده مىافزايند ، چنانكه بخردستى ، بگفتستى بخفتستى ومانند آنها كه سستى ولحاح را مىرساند . مردم طوس ونسا خوشزبانترند . سخن سگستانيان با پوزش دشمنانه با صداى بلند از سينه بيرون مىآيد . زبان بست بهتر است [ وروستايشان وروستاهاى نيشابور زبانى ديگر دارند كه خشن است ] زبان دو مرو بد نيست ، جز آنكه در آن نيز يورش وگردن فرازى وكشيدن دنبالهء واژهها ديده مىشود .
نبينى كه مردم نيشابور گويند : براي اين ودر مرو گويند : بترون اين يعنى :
به سبب اين ! كه يك حرف اضافه كردهاند وچون نيك بنگرى مانند آن بسيار است .
زبان مردم بلخ شيرينترين زبانها است ، جز اينكه واژههاى
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي ) — صفحة 489
مساهمون: محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري )
ص٤٨٩