پس مردم آداب ورسوم عراقي را از لشكريانش وا گرفتند . [ واگر بيرونش نمىراندند وهمانجا مىماند ، ايشان سرور مسلمانان بودند ] از هر شهر به رمله فلسطين همانندتر مىباشد . چهار دروازه دارد : دروازهء شهر كه پشت جامع است ، دروازهء سنجان در سوى ديگر ، دروازهء بالين دروازهء درمشكان « 1 » كه كاخ مأمون در آنجا مىبود . كهندژ در درون شهر ويرانه است وپلكان دشوارى دارد وبىراهنما نمىتوان آن را پيمود .
آب به شهر وهمهء ربض مىرسد وحوضهاى پاكيزه وسرپوشيده دارند .
جويها در ميان شهر و [ در برخى محلهها ] ى آن روان است .
كيرنگ : بزرگ ودر دو كرانه است وميان آنها را پل به هم مىرساند . دو شاخه از خط اصلى رود خانهء شهر را مىشكافد ، وآسياهائى بر آنها هست . جامع در ثلث شهر جا دارد وپهلوى آن يك خان هست وآتشگاه ( مناره ) ميان آن دو مىباشد .
سنخ « 2 » : جامعي آباد در كنار بازار دارد . نهر در پشت آنست « 3 » وو كنارش بستاني وسپس كرمستانى است از آن آل مصفى .
خرق : [ روستايش خوش ودلگشا است ] جامع بيرون از بازار است . آب را از شاخهاى از رودخانه كه در سمت قبلهء جامع است
هامش
( 1 ) ( استخرى ع 261 : 1 پ 207 ) .
( 2 ) سنگ عبادي ص 299 : 11 « سنج عبادي » ( ياقوت 3 : 169 :
8 ) .
( 3 ) توصيف سنج تا اينجا ، در پانوشت چاپ عربى ص 312 ، براي « خرق » كه عنوان پس از « سنج » مىباشد آورده شده است .