ساعتي در ميان شعلههاى آتش افكنند تا دوباره مانند سابق پاك شود .
از آن خوان سفره مىبافند وچون چركين شود ، بجاى شست وشو آن را در تنور آتش اندازند تا پاك شود . سنگى ديگر نيز دارند كه چون در خانهء تاريك نهند ، اندكى روشنى دهد « 1 » .
باميان : ناحيتي است پهناور پر خير . قصبهء آن كوچك است .
غزنين : قصبهايست نه چندان بزرگ ولى دلباز وپر نعمت است * نرخها ارزان ، گوشت فراوان ، ميوهها گوارا وفراوان است .
شهركهاى مهم دارد . زندگى در آن مرفه است . يكى از بار اندازهاى خراسان وانبارهاى سند بشمار است . مزاج كسى كه بدانجا آمد وشد كند بهبود مىيابد . نه پشه دارد ونه كژدم . هوايش سازگار است ولى سرمايش سخت وبرف بسيار دارد . بيشتر ساختمانها از چوبست وچيز در آن بكار مىبرند كه غشك نام دارد ومانند فسيفس « 2 » مصر مىباشد ومانند نامش كوچك است . هواي اينجا خشك وآبش ناگوار است . در دشتى است كه تا كوهستان يك فرسنگ راه دارد . در دو بخش است . قلعهاى در ميان شهر است وجاى سلطان در آن است . جامع در سمت قبله با چند بازار در شهر است ، بازارهاى ديگر وخانهها در ربض بيرون هستند . شهر چهار دروازه دارد : در باميان ، در سمان « 3 » در كردن ، در سير . مردم
هامش
( 1 ) معرفى بدخشان را ياقوت از مقدسي نقل كرده است ( 1 : 528 - 529 ) دربارهء سنگ پرتو افشان از سفرنامه أبو دلف به چين نيز مانند آن را ياد كرده است .
( 2 ) ص 169 و 199 .
( 3 ) ( چنين ) بىنقطه .