عنّاب ، طبس خرما ، رقّه « 1 » ، خور « 1 » ، خوشت ، كرى « 3 » مىباشند .
[ هر گاه كسى بگويد : آنچه تو گفتى درست وبيانت زيبا بود ، ولى تو سه ناحيت بر نيشابور افزودى ، وبه اين بسنده نكردى ، بلكه آنها را خزانههاى آنجا خواندى واين بر سلاف روش معمول وقاعدهء پيروى شده است . به وى پاسخ داده خواهد شد كه : نيشابور مهمترين بخشهاى خاوران ومانند افريقيه در مغرب است كه ديديم چقدر شهرك ودية مىداشت . ما ديديم كه بلخ وهرات دربان ووابسته به نيشابور هستند كه ناحيتهائى مهمتر از طوس ودو خواهرش دارد . پس شگفت نيست كه طوس خوره مستقل نباشد وناچار وابسته به خورهء ديگر بود وبه چند سبب روشن هيچ خورهاى شايستهتر از اينجا نيست . بنا بر اين ايرادى بر من نيست جز اينكه من ناحيت را خزانه « 4 » ناميدهام أما نسا وابيورد پس دو ناحيت ناچيز وبىشهرك هستند ومن آنها را به بهترين مركز اين سرزمين نسبت دادهام براي آنكه مقايسهء آن با آفريقا درست باشد .
هامش
( 1 ) معرفى قوهستان كه معرب كوهستان است در معجم البلدان ( 3 :
206 : 3 - 4 ) از همين كتاب مقدسي نقل شده ، ولى به جاى چهار نام رقه ، خور ، خوست . كرى ، واژه « طريثيث » آمده است كه معرب ترشيز مىباشد ودر ج ع 318 خواهد آمد .
( 3 ) استخرى ع 273 : 12 پ 216 .
( 4 ) خزانه را من پيش از اينجا به « انبار » ترجمه كرده بودم ولى در اينجا چون منظور مقدسي سنجش بود ، دو واژهء « خزانه » و « ناحيت » را مانند متن عربى آوردم .