دهانهء « 1 » نهرها نهاده شده به راه انداز . مد [ وجزر ] تا مرزهاى بطايح ( مردابها ص 164 ) نيز مىرسد ، ودورهاى دارد كه با هلال ماه مىچرخد .
كلياتى چند از اين سرزمين
هواي اين سرزمين گوناگون است . بغداد وواسط وآنچه در آن منطقه است رقيق است وزود عوض مىشود ، چه بسا در تابستان گرم سوزان مىشود ولى بزودى خنك مىگردد [ پس براي خانهها زير زمين ساختهاند ] . كوفه عكس آنست [ كه غلظت هوا ودوامش بيشتر است ] . در بصره گرما سخت است ولى چه بسا هواي شمال بوزد وخنك شود .
در اخبار بصره خواندم : زندگى ما در بصره خوشمزه است ، اگر هواي شمال بوزد خوش وخرم هستيم وهر گاه جنوبي باشد ، ما در آبريز هستيم « 2 » . هنگامى كه هوا جنوبي است مردم در تنگى نفس هستند هر كس بديگرى مىرسد مىگويد : مىبينيد در چه حاليم ؟ وپاسخ مىشنود :
به اميد گشايش هستيم ! گاهى در چنان شبها چيزى شيره مانند ، بر مردم مىبارد . حلوان هواي معتدل دارد . از بطائح به خدا پناه مىبريم ، كسى
هامش
( 1 ) متن : أفواه [ افمامB] در اينجا دخويه اعتراضى را كه حاشية نويس نسخهءBبر مقدسي نوشته در پانوشت مىآورد كه : « فم » به « أفواه » جمع بسته مىشود نه « افمام » . واين غلط از مردى چون مقدسي بدور است .
( 2 ) ياقوت در 1 : 647 : 23 شعر ابن لنگك بصرى محمد را در اين باره چنين آورده است كه :نحن بالبصرة في لو * ن من العيش ظريف
نحن ماهيت شمال * بين جنات وريف
فإذا هبت جنوب * فكانا في كنيفثعالبى . لطائف 103 ( دخويه ) .