چون تو نيز به عدن درآئى وبشنوى كه : مردى با هزار درم ببازرگانى رفت وبا هزار دينار بازگشت ! وديگرى با صد برفت وبا پانصد برگشت ! وديگرى كندر برد وكافور آورد ! دلت زيادت خواهى كند ! من گفتم : به خدا پناه مىبرم . ولى چون به عدن در آمدم وبيش از آنچه أو گفته بود شنيدم ، فريفته شدم وخيال رفتن به زنگبار كردم ، پس آمادهء خريد آنچه شايسته بردنست شدم وبا نمايندگىها گفتگو كردم ، ليكن خدا دلم را از آن سرد كرد ، مردى كه با أو قرار بسته بودم بمرد ، پس دل من به ياد مرگ وپى آمدهاى آن شكسته شد .
بدانكه : با هر سودى از آنچه ياد شد خطرى هست ، همواره سود با زيان همراه است ، پس خردمند نبايد فريب آن بخورد ، خدا با دو ركعت نماز مخلصانه بيش از همهء دنيا وآنچه در آنست به بنده مىدهد . ثروتى كه پس از آن مرگ است چه سود دارد ؟ گرد آورندهء مال ناچار از ترك آنست .
از ويژگى ناحيتهاى اين سرزمين : چرم زبيد ونيل بي مانند آنست كه گوئى لاژورد مىباشد . شروب عدن بر نيشكر نيز ترجيح دارد ، تناب در مهجرة ليف ناميده مىشود . نيز از آنست ، بردهاى سحولا وجريب ، فرشهاى صعده ، خيكهايش ، سعيدىهاى صنعا وعقيق آنجا ، قفاع « 1 » عثّر وجامهاى حلى [ حلبى ] ومسان ينبع وحنايش ، بان يثرب وصيحانى « 2 » آنجا وبردى « 3 » مروه ومقل « 4 » آنجا ، كندر مهره وماهىهايش ،
هامش
( 1 ) قفاع ، نوعي زره .
( 2 ) شايد صحنى ، ما هي نمك زده باشد .
( 3 ) شايد برگ كاغذ نما .
( 4 ) صمغ .