حجور « 1 » ، مخلاف قدم كه به محاذاة دية مهجره است ، مخلاف حيّه وكودن « 2 » ، مخلاف مسخ « 3 » ، مخلاف كنده وسكون ، مخلاف صدف .
صحار : قصبهء عمان است ، وامروزه بر كرانهء درياى چين ( درياى عمان ) شهري مهمتر از آن نيست ، آبادان ، پر جمعيت ، گردشگاه ، پر ثروت وبازرگانى ، ميوهخيز وپرخير ، داراتر از زبيد وصنعا است بازارهاى شگفتانگيز دارد . شهري است كه بر لب دريا كشيده شده است ، خانههايشان از آجر وساج بلند وگرانمايه است ، جامع آن داراى گلدستهء زيبا وبلند ، لب دريا وته بازارها است . چاههاى شيرين وكاريزى گوارا دارد ، مردم از هر جهت خوش هستند ، درگاه چين وانبار خاور زمين وعراق وپناهگاه يمن بشمار است . فارسها در آن اكثريت يافتهاند « 4 » .
نمازگاه در ميان نخلستان ومسجد صحار در نيم فرسنگى آنجا است .
وناقهء پيغمبر آنجا را بركت « 5 » داده است * . به شكلى زيبا ساخته شده بهترين هواي قصبه را دارد . محراب جامع طورى ستاره كوبى « 6 » شده است كه از هر سو بچرخى ، رنگ آن ديگر مىشود ، از يك سو زرد ، از يك سو سبز
هامش
( 1 ) حجور والمغرب ( خردادبه 148 : 8 ) .
( 2 ) كوذن ( خردادبه 143 : 9 ) .
( 3 ) مسح ( خردادبه : همانجا ) .
( 4 ) ياقوت 3 : 369 همهء اين سخن بشارى ( مقدسي ) را آورده وتنها اكثريت فارسها را از آن انداخته است . وچنانكه خواهد آمد ، همهء مردم صحار وعدن وجده در عهد مؤلف فارسي زبان بودهاند ص 115 : 3 و 125 ش 2 و 128 ش 4 و 129 ش 6 و 136 .
( 5 ) ياقوت گويد : نمىدانم بركت ناقة چگونه است !
( 6 ) متن : بلولب پانوشت مكوكب است . ومىتوان حدس زد كه اين محراب برجستگىهائى لولبى ، أريب ، پيچاپيچ داشته كه از هر سو به رنگى ديده مىشده است .