( 1 ) 43 - جعفر بن عيسى گويد : در خدمت حضرت رضا عليه السلام بودم كه يونس ابن عبد الرحمن هم در آنجا بود در اين هنگام گروهى از اهل بصره بر آن جناب وارد شدند .
امام ( ع ) به يونس اشاره كردند كه در اطاقى بنشينيد ، وى در اطاقى كه پردهاى بر آن آويخته بود نشست و فرمود : تا اذن ندادهام نبايد از جايت حركت كنى .
امام عليه السلام اجازه فرمودند بصريان وارد شوند ، آنها پس از ورود ، راجع به يونس بسيار بدگوئى كردند ، و امام رضا نيز سرش را پائين انداخته و چيزى نميگفت .
آنها پس از آنكه نسبت به يونس مقدارى گفتگو كردند ، از امام عليه السلام وداع كرده و از منزل بيرون شدند ، بار ديگر امام اجازه فرمود : از اطاق بيرون شود ، يونس در حالى كه گريه مىكرد از اطاق بيرون گرديد .
يونس گفت : قربانت گردم ، من يكى از حاميان امامت اهل بيت عليهم السلام هستم ، و اينك اصحاب من در بارهام چنين سخن ميگويند .
امام رضا عليه السلام فرمود : اى يونس از اين سخنان نگران نباش ، اكنون كه امامت از شما رضايت دارد هر چه ميخواهند بگويند ، و از مقام و موقعيت شما چيزى كاسته نخواهد شد .
اى يونس با مردم طبق فهم و دانش آنها سخن بگو ، و از آنچه درك نميكنند دست بكش .
اى يونس اگر در دست راست تو يك مرواريد باشد و مردم بگويند يك بعره
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 801
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٨٠١