و براى دزدان تعريف كردم .
( 1 ) آن دو بازرگان پس از اينكه نماز خواندند تسبيح حضرت زهراء و آية الكرسى را قرائت كردند و خوابيدند ، غلام بار ديگر برگشت و آمد كه بازرگانان را به دزدان نشان دهد و ليكن مشاهده كرد يك ديوارى دور آنها كشيده شده است .
غلام بار ديگر نزد دزدان آمد و گفت : ديوارى بر آنها كشيده شده است و دسترسى به آنان نيست .
دزدان گفتند : خداوند تو را رسوا كند از ترس دروغ ميگوئى ، دزدان از جاى خود برخاستند و آمدند و ليكن با ديوارى بلند روبرو شدند ، و كسى را در آنجا مشاهده نكردند .
روز بعد در هنگام صبح دزدان نزد آنها آمدند ، و گفتند : شما ديشب كجا بوديد .
گفتند : ما در همين جا بوديم و از جاى خود حركت نكردهايم .
دزدان گفتند : ما آمديم و در اينجا يك ديوار بلند مشاهده كرديم ، اينك داستان خود را براى ما بازگو كنيد ، آن دو بازرگان گفتند : ما نزد حضرت رسول ( ص ) رفتيم ، آن جناب تسبيح زهراء و آية الكرسى را به ما تعليم فرمود و ما هم طبق فرمان آن حضرت عمل كرديم .
دزدان گفتند : شما آسوده باشيد به خداوند سوگند ديگر شما را تعقيب نميكنيم و هيچ دزدى قدرت ندارد به شما دستبرد بزند .
( 2 ) در نمازهاى حاجت
( 3 ) 47 - مقاتل بن مقاتل گويد : خدمت حضرت رضا ( ع ) عرض كردم قربانت