( 1 ) امام رضا گفت : چه ميگوئى خداوند نور تو را خاموش كند ، و فقر و تنگدستى را وارد منزلت نمايد ، مگر نميدانى كه خداوند متعال به عمران وحى فرستاد كه من به تو فرزند پسرى خواهم داد ، سپس دخترى عنايت كرد و از آن دختر عيسى متولد شد ، پس عيسى و مريم از يك ديگر هستند ، من و پدرم نيز از همديگر هستيم .
ابو سعيد گفت : مىخواهم از شما مسألهاى بپرسم ، فرمود : من گمان نميكنم از من قبول كنى زيرا در گروه من نيستى و ليكن آنچه در نظر گرفتهاى سؤال كن .
گفت : چه مىگوئى در بارهء مردى كه در هنگام مرگ مىگويد : همه غلامان قديمى من در راه خدا آزاد هستند .
فرمود : آرى هر غلامى كه شش ماه از خريداريش گذشته باشد بايد طبق وصيت آزاد گردد .
خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده :
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
و هر چه از آن شش ماه گذشت آن را قديم ميگويند .
راوى گويد : ابو سعيد از نزد آن حضرت بيرون شد و بعد از چندى فقر و تنگدستى گريبانش را گرفت و ديدگانش نيز كور گرديد .
( 2 ) از سورهء و الصافات
( 3 ) 100 - حسن بن عبد اللَّه رازى گويد : حضرت رضا از پدرش و او از پدرانش از على عليهم السلام روايت كرده كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله در تفسير آيه شريفه
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
فرمود يعنى آنها را از ولايت على عليه السلام بازخواست مىكنند .