برگشت .
( 1 ) گفتم : اى جبرئيل در اين چنين مكانى مرا تنها ميگذارى ؟ ! گفت : اى محمد اينجا آخرين مرحله سير من است و خداوند بيش از اين براى من مقرر نداشته است ، و اگر از اين ناحيه پاى خود را فراتر گذارم بالهاى من مىسوزد و از حدود خود تجاوز كرده باشم .
در اين هنگام يك مرتبه در ميان روشنائى افتادم ، تا به عالىترين مقام ملكوتى رسيدم و فريادى شنيدم كه گفت : اى محمد ، گفتم : بلى اى خداى من كه بزرگ و عالى مقامى .
ندا آمد اى محمد تو بندهء من هستى و من خداى تو هستم ، اكنون مرا عبادت كن و كارهاى خود را به من واگذار ، تو نور من در ميان بندگان و رسول من در ميان آفريدگان ، و حجت من در ميان مخلوقاتم ميباشى .
براى تو و براى پيروانت بهشت را خلق كردم ، و براى مخالفينت جهنم را آفريدم ، براى اوصياى تو كرامت خود را لازم كردم و براى شيعيان آنها ثواب خود را واجب نمودم .
عرض كردم خداوندا اوصياء من كيانند ؟ ندا آمد اى محمد نام اوصيائت در ساق عرش نوشته شده است .
در اين هنگام كه مقابل پروردگار قرار گرفته بودم به ساق عرش نگريستم دوازده نور مشاهده كردم ، در هر نورى يك سطر سبزى ديدم كه در آن اسم يكى از اوصياء مرا نوشته بودند ، اول آنها على بن ابى طالب و آخر آنها مهدى امت من عليهم السلام بودند .
عرض كردم : اى خداى من اينان اوصياء من بعد از من هستند ؟
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٠٤