سخنى با خواننده
كتاب ، از آن مردى است كه به نامآورى بىنياز از يادآورى است .
جوشش ، پاكدلى و بختيارى ؛ اين است آنچه علّامه حلّى بود . جانى كه نبوغ بر آن تاخته بود و خلوص تافته ؛ مردى به هر چيز تمام ، بزرگ ، سخت بزرگ و به ياد ماندنى .
كتابش ، در صف آثارى كه همه خواندنىاند ، سرافرازتر از ديگران مىنمايد .
اين برهان بسنده نيست كه خان مغول به خواندنش شيعه گشت و روزگار ، دل انگيزىاش را در ننوشت تا اين روز ، پس از هشتصد سال ، هنوز در خور بهره يافتن است ؟
گفتار مبسوطى كه در شناساندن كتاب و صاحب آن خواهد آمد ، ما را از هر دو مهم بىنياز مىگرداند « 1 » اكنون سخنى نيست مگر آنچه نخواهند گفت .
« نهج الحق و كشف الصدق » گرچه به عنوان ، در هشت باب است ، اما به واقع مشتمل بر سه مقال است : كلام اشعرى ، ابطال ناصبى و فقه شيعى و سنى . علّامه خود در آغاز ، باز گفته كه به روزگارش ، معظم خلق اشعريانند و چون اويى را نسزد كه در برابر ايشان خاموش بنشيند .
بدينسان ، او كه بايدهاى زمانه به پيكارش برمىانگيخته است ، با اشعريان و ناصبيان درآويخته است . در ميدانى فراخ ، به تيغى كه دم آن از كار نياسوده ، بر اشعريان كوفته است . چه انبوهى از برهانها و آيتها كه بر ايشان ريخته است ! و آنگاه با سنيان ، به طريقى
هامش
( 1 ) . به ويژه كه از قلم دانشورى زبردست چون شادروان استاد رضا صدر تراويده باشد .