فخر بازمىگويد .
و قيت بنفسى خير من وطئ الحصا * و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر
رسول اللّه الخلق قد مكروا به * فنجاه ذو الطول الكريم من المكر
فبت اراعيهم و ما يثبتوننى * و قد وطئت نفسى على القتل و الاسر
و ابو بكر در اين معنى بيتى چند نظم كرد و ابو اسحاق در كتاب سير آورده است از تصنيفات او .
فلما و جلت الغار قال محمد * امنت فيؤمن كل ممس و مدلج
بربك ان اللّه بانشاء الذي * هواه فى كل مثوى و مجدج
فلا تحزنن فالحزن لا شك فتنة * و اثم على ذى اللهجة المتحدج
در اين ابيات اقرار كرد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله به وحى الهى او را ايمن كرده بود و او تصديق نكرد .
دوم ، آن كه روشن شد كه حزن او فتنهاى بود و اثم خطيهء عظيم پس در اين آيه هيچ فخرى نباشد او را با آن كه رسول گفت : ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم « 1 » و شيطان همان ملعون است و انسان مكرم :
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
( اسراء 72 ) .
و عجب كه ايشان آيه غار را اشرف آيات دانند و آيه :
مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي
( بقره 203 ) كه در آن شب در شأن امير المؤمنين نازل شد فراموش كنند از غايت بغض و عداوت امير المؤمنين و اولاد طاهرين او .
و آيه خاتم كه حق تعالى در اين آيه ولايت به دو داده : و
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
الخ ( مائده 60 ) و آيه مباهله كه حق تعالى على را نفس رسول خواند كما قال تعالى :
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ
( الى قومه )
وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
( آل عمران 54 ) و سوره هل اتى كه حق تعالى اظهار عقيدهء او و اهل بيت او كرد هم به وفا ، و هم به سخا ، و هم به صبر ، و هم به شكر ، و هم به خوف ، و هم به اخلاص ، و هم به سلام ، و هم به ايمان ، و هم به حسن عقيده و امثال آن .
و ايشان دانند كه هيچ آمنوا در قرآن نيست كه على از آن جمله است بلكه رئيس ايشان است « 2 » ، و در هيچ جا جهادى نيست الّا كه على عليه السّلام از ايشان است ، و هيچ جا صالح
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 15 / 58 و 18 / 418 و صحيح بخارى كتاب بدء الخلق حديث 3281 .
( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 65 .