عمر گفت : أيها الناس كفوا ألسنتكم عن نبى اللّه ، فان نبى اللّه لم يمت ، و لكن اللّه واعده كما واعد موسى ، و هو آتيكم ، و اللّه لا نسمع احدا يذكران النبى توفى الا علوته بسيفى هذا .
اى مردم باز كشيد زبان خود را از رسول خداى چه پيغمبر خداى نمرده و ليكن خداى با او مواعده كرده چنان كه به موسى كرده بود و او آينده است به نزد شما و اللّه كه نشنويم از احدى كه ياد كند رسول فوت شده مگر آنكه به اين شمشير گردن او بزنم ، و اين شبهه امير المؤمنين از دل خلق برداشت .
و نيز عمر پندارى كه آيهء :
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
( زمر 13 ) نخوانده بود ، رسول بعد از نزول اين آيه يازده سال در حيات بود .
و همچنين آيهء :
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ
الخ ( آل عمران ) و آيهء :
وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ * كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
( انبياء 36 - 35 ) و ما نگردانيديم براى هيچ بشرى از پيش تو مخلد در دنيا بودن را پس اگر تو مردى آيا ايشان باقى خواهند بود ، و رسول بر ملأ خلق گفت « نعيت الى نفسى » .
و نيز عجب كه عمر مىديد يا مىشنيد كه رسول را غسل و كفن و دفن مىكنند و شمشير مىزد آن را كه گويد كه رسول مرده است پندارى غافل بود .
عبد اللّه عباس گفت عمر آن روز گفت : لو مات رسول اللّه ، كيف يكون علينا شهيدا يموت الرسول و لم يظهر على الناس فإياكم ان تفتنوا أيها الناس كما افتتن قوم موسى حين غاب منهم الى الطور ، فرجع اليهم فعاقبهم .
اگر پيغمبر بميرد چون بر ما گواه باشد مىميرد پيغمبر و ظاهر نمىكند بر مردم بر شما باد كه از فتنه بپرهيزيد اى مردم چنان كه مفتون شدند قوم موسى در وقتى كه از ايشان غائب شد و به طور رفت پس برگشت به سوى ايشان و ايشان را عقوبت كرد . جهال صحابه قبول كردند و به در خانهء رسول جمع شده غوغا كردند كه رسول را مجنبانيد و مشوئيد و كفن مكنيد كه او زنده است .
عباس بيرون آمد و از ايشان دلالت طلب كرد و از عمر و از غير او پرسيد كه رسول گاهى گفته بود كه من نمىميرم جمله گفتند كه ما را معلوم نيست . عباس سوگندها ياد كرد به موت رسول و آيات موت آن حضرت بر ايشان خواند جمله قبول كردند .
اما عمر را غرضى بود در اين كلام كه صحابه را فراق رسول تعزيت بود و تعزيت گريه آورد و عمر را تهنيت بود به ظهور ملك و خلافت و به بشارت امارت او را حزمى بود و او