نزديك بود كه به دوزخ رسد . عقيل به خصومت خالد برخاست به مدد برادر خود و زبان طعن بگشود به ابو بكر و عمر .
پس عمر گفت : و اللّه فاطمه را از گور برآورم و نماز بر وى كنم . على عليه السّلام گفت اگر چنين كنى شمشير بكشم و مىزنم تا مرا بكشند .
زنان بنى هاشم در مسجد جمع شدند و فرياد برآوردند كه : اردتم قتل رسول اللّه ، فلم تقدروا عليه ، فقتلتم ابنته بالامس و تريدون قتل اخيه ، وا غوثا باللّه و برسوله ما من منكر ، فينكر ، ما من مسلم يقول فيتكلم بالحق بما صنع بوصى رسول اللّه و خليفته من بعده « 1 » .
شما خواستيد كه رسول خداى را بكشيد پس قدرت نيافتيد بر آن پس بكشتيد دختر او را ديروز و امروز مىخواهيد كه برادر رسول را بكشيد اى فريادرس به خدا و به رسول او آيا هيچ منكرى نباشد كه انكار كند آيا هيچ مسلمى نباشد كه برخيزد و سخن كند به حق به آنچه كردند به وصى رسول خدا و خليفهء او بعد از او .
هيچ كس سخن نگفت الّا نفر اندك على عليه السّلام از آنجا بيرون آمد بنو هاشم در دنبال وى افتادند على عليه السّلام به سر روضهء رسول رفت و بسيار گريست . عبد اللّه عباس گفت چون چشم على به روضهء رسول صلّى اللّه عليه و آله افتاد گفت : يا
ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
( اعراف 149 )
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
( طه 95 ) و سوگندها به زنان داد و ايشان را بازگردانيد .
فصل سوم
ابان بن تغلب از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيد كه يا بن رسول اللّه از صحابه هيچ كس بر مدعيان رد و انكار كرد يا نه . گفت دوازده تن كردند خالد بن سعيد العاص ، و مقداد ، و ابى بن كعب ، و عبد اللّه بن مسعود ، و عمار ، و ابو ذر الغفارى ، و سلمان ، و بريده از مهاجر و از انصار خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، و سهل بن حنيف ، و ابو ايوب ، و ابو الهيثم بن تيهان « 2 » .
ايشان جمع شدند و با هم مشورت كردند كه اتفاق كنند و ابو بكر را از منبر به زير
هامش
( 1 ) - كتاب سليم بن قيس هلالى 388 - 395 و بحار الانوار 28 / 304 - 306 و 43 / 199 با كمى اختلاف .
( 2 ) - بحار الانوار 28 / 208 - 214 به نقل خصال صدوق . در احتجاج طبرسى 1 / 186 و به نقل آن در بحار 28 / 189 احتجاج ديگرى را از دوازده نفر از صحابه نقل شده كه اسامى بعضى از آنها و گفتارشان با مذكورين در كتاب و گفتارشان اختلاف دارد .