راجعون ، لا ارى جدكما كما يفتح هذا الباب لا يحملكما على عانقه « 1 » . كجاست پدر شما آنكه اكرام كردى شما را ، كجاست پدر شما آنكه بودى سختتر از همه كس در شفقت بر شما . كجاست پدر شما ، آنكه نگذاشتى شما را كه بر روى زمين راه رويد . بدرستى كه ما از آن خداييم و بسوى اوست بازگشت ما ، نمىبينم جد شما را چنانچه اين در گشوده مىشود و شما بر دوش وى نيستيد .
* ( شعر ) *
رايت ابى و المرتجى للنوائب * على النعش محمولا ففاضت نواكبى
و كنا كغصنى نابة وسط روضة * ففرقنا ريب الزمان الموارب
كذا الموت الّا يبقى خليلا لخلته * انوح و اشكو لا اراك مجاوبى
فيا ساكن الصرحاء علمني البكاء * و حزنك انسانى جميع المصائب
اذا اشتد سوقى زرت قبرك باكيا * انوح و اشكو لا اراك مجاوبى
فان تك عنى فى التراب مغيبا * فما انت عن قلبى الحزين بغائب
در اين ميانه عمر رسيد با اصحاب عناد و نفاق و گفت يا بن ابى طالب در بگشا و الا كه خانه در سر تو سوزانم .
فاطمه گفت : يا عمر ، اتق اللّه فى حرم رسول اللّه ، لا تدخل فانه عليك حرام . گفت اى عمر از خداى بترس و در حرم رسول خداى داخل مشو كه بر تو حرام است . عمر عناد كرد و در خانه رفت با منافقان .
فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقينا من ابى بكر و عمر بعدك . اى پدر من چيست كه بما رسيد از ابى بكر و عمر بعد از تو . پس عمر شمشير برآورد و با غلاف بر پهلوى مبارك فاطمه زد . قنفذ تازيانه بر دوش فاطمه زد .
فاطمه فرياد برآورد كه : يا أبتاه ما لقى اهل بيتك من ابى بكر و عمر من بعدك .
امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و عمر را بگرفت و بر زمين زد و خواست كه بكشد سخن رسول صلّى اللّه عليه و آله بيادش آمد رها كرد و او از جمله منتظران بود :
فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ *
( ص 82 - 81 ) .
و گفت يا بن صهاك الحبشيه اگر نه وصيت رسول صلّى اللّه عليه و آله بودى بديدى كه ضعيف كيست
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 411 و بحار الانوار 43 / 181 .