پس عمر گفت كه به درستى كه اين قوم نخواستند كه جمع شود را پيغمبرى با سلطانى پس به واسطه اين درآويختند با قوم خود درآويختنى و اختيار كردند قريش را براى نفس خود پس صواب بود اختيار ايشان و با وجود اين ما نتوانستيم كه شما را مقدم سازيم و حال آنكه ما به خدمت شما پسنديده بوديم .
گفتم سبحان اللّه چه عجب تعجبآرنده است آيا نيست از بنى هاشم كسى كه مختص است بعد از پيغمبر در دين بمعظم او ، و در پيش بودن بيشتر همه ، و در دانش به نهايت و در حكم كردن به آنچه بهتر باشد ، و در رأى و تدبير از همه محكمتر ، و در جهاد از همه سختتر گفت على .
گفت براى خدا به درستى كه او على است برادر پيغمبر در مانندگى ، و نفس پيغمبر در مباهله ، و وزير خاص او در اهل او ، و شريك او در امر مگر پيغمبرى كه خداى ختم كرده آن را به محمد صلّى اللّه عليه و آله آيا خبر ندادند ما را بامير المؤمنين بعد از آنكه ظاهر شد كه رسول خداى او را خلفيه ساخته در سال جنگ تبوك در ميان اهل خود و گفت مر او را كه آيا راضى نيستى كه بوده باشى به منزله هارون از موسى با آنكه بعد از من پيغمبرى نيست عمر گفت : بلى .
گفت ايا خبر نداد مرا آنكه رسول خداى رايت به وى داد در روز خيبر و به تحقيق پشت كرده بودند مردم فرقه بعد از ديگرى پس خداى تعالى به دست وى بگشاد . عمر گفت خدايا آرى پس امارت دوست ندارم بعد از اين .
ابن عباس گفت كه عمر دست من بگرفت و من مىخواستم كه تعداد فضايل و مناقب ابو الحسن كنم . پس گفت كوتاه كن يا ابن عباس به درستى كه على شريك است با اصحاب محمد در فضائل ايشان و ممتاز است از ايشان به فضائل و مناقب بزرگ كه هيچ يك از ايشان به آن مناقب شمرده نشد .
جواب آخر ، و چون عمر دانست كه خلافت و نبوت در يك خانه جمع نيايد چرا على در ميان اهل شورى داخل گردانيد .
جواب آخر ، اگر راست است كه خلافت و نبوت در يك خانه جمع نيايد چرا مهاجر و انصار طوعا و رغبة و ايثارا منهم بيعت كردند بر على و اعتراف دادند بامامت او ، و به حكم حديث « لا تجتمع امتى على الضلالة » كه مخالف روايت كند جايز نباشد كه جمله امت جمع شده باشند بر باطل و او به تنها محق و صادق باشد . پس خلافت على حق باشد و
كامل بهائى ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٢٢٠