وقاص فى الجنة ، و سعيد بن زيد فى الجنة ، و عبيدة الجراح فى الجنة « 1 » . الجواب ، عمر روزى با حذيفه مىگفت : نشدتك باللّه ، أمن المنافقين انا ؟ « 2 » يعنى ترا سوگند مىدهم به خداى كه آيا من از جمله منافقانم يا نه . پس اگر رسول را تصديق كرده بودى بدين بشارت كه در كار خود به شك نبودى و از حذيفه محتاج پرسيدن نبودى و بمذهب خصم روا نبود كه او رسول صلّى اللّه عليه و آله را صادق نداند و به شك از حذيفه پرسيد اين حال را پس معلوم شد كه اين حديث دروغ است و افتراء بر رسول و اگر ابو بكر بود گفت « ان لى شيطانا ، يعترينى » « 3 » كه او صاحب شيطان باشد چگونه شايد كه او از مبشران باشد و به زعم خصم مؤمنى على ثابت شد اما از آن باقى مسلم نيست .
و دليل بر كذب اين حديث آن كه صاحب فتوح ابن اعثم كوفى گويد كه عمر در سكرات موت با پسر خود عبد اللّه گفت : لو رأيت اباك يقاد الى النار ، أ تفدينه « 4 » . اگر او بهشتى بودى از پسر خود او اين استغاثت نكردى كه مرا فديه بده .
و حديث مصابيح است كه « فاطمه بضعة منى ، فمن اغضبها اغضبنى » « 5 » و باتفاق ابو بكر و عثمان و فدك از فاطمه بازگرفتند و او را رنجانيدند پس رسول بدين سبب رنجيده باشد قوله تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
الخ ( احزاب 57 ) و رسول ايشان را دعوت به قتل مردى از خوارج كرد سخن رسول قبول نكردند و گفتند ما او را نكشيم كه او قرآن مىخواند « 6 » ، و همچنين ابو بكر شيرازى گويد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله عمر را روز حديبيه باهل مكه مىفرستاد قبول نكرد و ابا نمود و گفت نمىروم « 7 » عثمان را بفرست حق تعالى گفت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ
( انفال 24 ) اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد اجابت كنيد خداى را و رسول خداى را هرگاه بخواند شما را اگر مؤمن بودى اجابت رسول كردى .
و ميان خاص و عام مشهور است كه عمر گفت « ما شككت منذ اسلمت ، الا يوم قاضى فيه رسول اللّه على اهل مكة ، فانى جئت اليه ، و قلت يا رسول اللّه أ لست بنبى ؟ فقال بلى .
هامش
( 1 ) - الغدير 10 / 149
( 2 ) - دلائل الصدق 3 / 79
( 3 ) - دلائل الصدق 3 / 7 و صراط المستقيم 2 / 300
( 4 ) - تاريخ فتوح ابن اعثم 1 / 328
( 5 ) - الغدير 7 / 260 و صحيح بخارى باب مناقب فاطمه ( س ) ح 3767
( 6 ) - بحار الانوار 30 / 336
( 7 ) - تاريخ طبرى 2 / 278 و كامل ابن اثير 2 / 89