چندان كه چون كمان بىزه حلقه شويد سودى ندهد تا دوست نداريد آل رسول خداى را .
كه دشمنان على را نماز نيست درست * اگر چه سينه اشتر كنند پيشانى
بينه ، صحابه پيش شيوخ گفتند : مات الرسول و ما خلف بيضا و لا صفرا ، حتى يوصى .
يعنى رسول مرد و نه نقره گذاشت و نه مس تا وصيت بايدش كرد . مقصود ايشان عداوت على بود تا خلق نگويند على عليه السّلام وصى رسول بود و او اولى بود به مقام رسول از ايشان رد بر قرآن و سنت رسول را . و قال :
وَ وَصَّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ
الآية ( بقره 126 ) وصيت كرد به آن ابراهيم فرزندان خود را و يعقوب هم .
و قال :
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ
( لقمان 12 ) و چون گفت لقمان مر پسر خود را در حالى كه پند مىداد او را اى پسرك من شرك مياور به خدا .
و قال :
كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ
( بقره 176 ) نوشته بر شما هرگاه حاضر شود شما را موت اگر از شما چيزى ماند اين كه وصيت كنيد از براى والدين خود و نزديكان خود .
قال النبى صلّى اللّه عليه و آله : من مات به غير وصية ، مات ميتة جاهلية « 1 » . يعنى فرمود رسول هر كه مرد به غير وصيت مرد بر مرگ جاهليت يعنى كفر .
و عن سلمان قلت : من وصيك ؟ يا رسول اللّه ، فقال : هل تدرى من كان وصى موسى ؟
قلت : يوشع بن نون ، قال و هل تدرى لما كان اوصاه ؟ انما كان اوصاه ، لانه كان اعلم امته بعده ، و وصيّتى ، و اعلم امتى بعدى ، على بن ابى طالب « 2 » .
گفتم كيست وصى تو اى رسول خدا پس گفت آيا نمىدانى كه وصى موسى كه بود گفتم يوشع بن نون گفت : آيا مىدانى كه چرا وصيت براى او كرد بتحقيق كه وصى گردانيد او را براى آن كه او داناترين امت موسى بود بعد موسى و وصى من و اعلم امت من بعد از من على بن ابى طالب است و امثال اين اخبار نامحصور دلالت وجوب وصايت است . اما باتفاق شيوخ وصى رسول نبودند .
قال اللّه تعالى :
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
( اسراء 73 ) روزى كه بخوانيم هر گروه از مردم را به سوى امامشان .
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة 19 / 295 باب اول از ابواب وصيت بنقل از المقنعه ص 101
( 2 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 58 و ارشاد القلوب 2 / 52