بيت برخواند :
ما الانتظار بسلمى ان تحيّوها * كأس المنيّة بالتعجيل اسقوها « 1 »
عبيد اللّه از اين بيت ، تفرّس « 2 » قصدي كرد ومستشعر « 3 » گشت . حالي برخاست وبرفت . مسلم درآمد وشمشير در دست أو بود . شريك بر أو ملامت كرد كه تو را از كشتن أو چه بازداشت ؟ « 4 » گفت : دو چيز ، يكى آنكه نخواستم به خانهء هانى چنين محظور افتد « 5 » كه أو ميهمان بود وميهمان را نتوان كشت ؛ ديگر آنكه رسول فرمود :
« الايمان قيّد الفتك ولا يفتك مؤمن مسلم » . « 6 »
هانى گفت : لا واللّه كاش كشته بودى كه مردى فاسق وفاجر وكافر بود . « 7 »
هانى بر خويشتن بترسيد واز حضور عبيد اللّه انديشناك « 8 » شد وحليف الفراش « 9 » گشت وو خود را ناتوان نمود .
روزى چند برآمد وبه سعى معقل خبر مسلم معلوم افتاد . عبيد اللّه گفت : چه شود كه هانى را نبينم ؟
گفتند : رنجور شده وبيمار است .
گفت : كاش دانستمى وعيادت أو كردمى . محمّد بن أشعث وعمرو بن حجّاج وأسماء بن خارجه را بخواند وگفت : هانى بن عروه را چه شد كه ديرى است أو را
هامش
( 1 ) . چه انتظار مىبريد سلمى را كه أو را درود گوييد ، بيدرنگ وى را جام مرگ بنوشانيد .
( 2 ) . أدرك باطن ودقّت نظر
( 3 ) . آگاه
( 4 ) . چه مانع شد ؟
( 5 ) . امر ممنوعى اتفاق افتد .
( 6 ) . ايمان مانع كشتن ناگهانى وغافلگيرانه است وشخص مؤمن ومسلمان ( نبايد ) كسى را غافلگيرانه وپنهانى به قتل برساند . ر . ك : بحار الأنوار ج 44 ص 344 وج 28 ص 359 .
( 7 ) . تاريخ طبري ج 3 ص 284 ؛ تجارب الأمم أبو على مسكويه ج 2 ص 45 - 44 ، انتشارات سروش ، تهران 1366 ؛ مقتل أبى مخنف ص 114 .
( 8 ) . ترسيد ، بيمناك شد .
( 9 ) . تمارض كرد وخود را بر بستر بيمارى انداخت .