خطبه ( 183 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) از نوف بكالى روايت شده كه گفته است : امير المومنين على عليه السلام اين خطبه را براى ما در كوفه ايراد فرموده و در آن حال بر سنگى كه آن را جعدة بن هبيره مخزومى براى او نصب كرده بود ايستاده بود قبايى كوتاه و مويين بر تن داشت حمايل شمشيرش ليف خرما بود و كفشهايى از ليف [ خرما ] برپا داشت و از بسيارى سجده بر پيشانى او همچون پينه زانوى شتر ديده مى شد . آن حضرت كه سلام خداى بر او باد چنين فرمود : « الحمد لله الذى اليه مصائر الخلق و عواقب الامر » ( سپاس خداوندى را كه بازگشت همه مردم و سرانجام كارها به سوى اوست )
نوف البكالى
جوهرى در كتاب صحاح مى گويد : بكالى به فتح اول است و او حاجب على عليه السلام بوده و سپس مى گويد : ثعلب گفته است كه او منسوب به بكاله است كه نام قبيلهيى است .
قطب راوندى در شرح نهج البلاغه خود گفته است : بكال و بكيل داراى يك معنى و نام شاخهيى از قبيله همدان است و اين كلمه بيشتر به صورت « بكيل » آمده است و كميت آن را در شعر خود به صورت « بكيل » آورده است .
صواب غير از چيزى است كه آن دو گفتهاند . بنو بكال به كسر « ب » نام شاخهيى از قبيله حمير است كه اين شخص از آن قبيله است و نام پدرش خضاله است كه يار و صحابى على عليه السلام است و روايت درست كسر « ب » است . ابن كلبى نسبت اين قوم را در كتاب خود چنين آورده است : نام و نسب جد اين گروه كه از حميريان