به ياد كردن درختان و آثار ديار ياران و منازل قديم احباب و دوستان . « 3 »
يعنى : گريه و بىخوابى تو از عشق و محبت ياران است نه از دوستى ديار .
و ما حبّ الدّيار شعفن « 4 » قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا
[ بيت 6 ]
6
فكيف تنكر حبّا بعد ما شهدت * به عليك عدول الدّمع و السّقم
پس چگونه انكار ميكنى عشق را بعد از آنكه گواهى دادند به آن بر تو گواهان عدل اشك و بيمارى .
يعنى : اى نفس ! پس چگونه انكار عشق ميكنى بعد از آنكه گواهى دادند بمحبت و عشق بر تو دو گواه عدل و آن اشك چشم و بيمارى جسم است ، كه همه كس از تو مشاهده ميكنند ؛ چون گواهان چنين گواهى بر تو دادند انكار تو مسموع نخواهند داشتن ، و هيچ كس اين معنى را باور نكند با وجود گواهان چنين عدل .
[ بيت 7 ]
7
و أثبت الوجد خطّى عبرة وضنى * مثل البهار على خدّيك و العنم
هامش
( 3 ) . افتادگى نسخهء « ش » تا اينجاست و ازين ببعد را دارد .
( 4 ) . ث : « شغفن » .