قريش فرو آمده بودند ، تا بدين منزل ، كه سيّد ، عليه السّلام ، فرود آمده بود ، يك منزل بيش نبود . چون اين خبر بياوردند ، سيّد ، عليه السّلام ، صحابه را بخواند و با ايشان مشورت كرد ، اوّل روى باز قوم خود ، مهاجر ، كرد و گفت : شما را چه مىگوئيد [ 1 ] ؟ پيشتر أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت :
يا رسول اللّه ، هزار جان ما و مادر و پدر ما فداى تو باد و آن بارى تبارك و تعالى ، كه برويم و بر ايشان زنيم و روى از كافران نشايد گردانيدن . و ديگر عمر ، رضى اللّه عنه ، برپاى خاست و همچنان بگفت كه وى گفته بود . و بعد از ايشان ، مقداد بن عمرو بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، هزار جان ما فداى تو باد ، برخيز و آن چنان [ كه حق تعالى ترا فرموده است پيش گير ، كه ما با تو آئيم و آن چنان [ 2 ] ] كه تو فرمائى مىكنيم و هر كجا كه تو فرمائى برويم و ما ، همچنانكه بنى إسرائيل موسى را گفتند :
فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ
[ 3 ] .
ما نگوئيم ، بلكه ما مىگوئيم :
اذهب [ 4 ] أنت و ربّك فقاتلا انّا معكما مقاتلون .
آن وقت سوگند خورد و گفت : بدان خدائى كه ترا براستى بخلق فرستاد ، كه اگر ما را بفرمائى تا ما خود را در ميان آب و آتش اندازيم از حكم تو دور نشويم . سيّد ، عليه السّلام ، سخن مقداد خوش آمد و او را دعا و ثنا گفت . پس روى بجمع أنصار كرد و گفت : شما چه مىگوئيد ؟ پس سعد ابن معاذ ، رضى اللّه عنه ، گفت : يا نبىّ اللّه ، هزار جان ما و مادر و پدر ما فداى تو باد ، ما به تو ايمان آوردهايم و از ظلمت كفر به واسطهء نور تو خلاص
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : شما را چه روى مىنمايد .
[ ( 2 - ) ] بمتابعت از متن عربى ج 2 ص 266 از پا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] مائده ، 24 .
[ ( 4 - ) ] در اصل : فاذهب .