اندازه بىرونق و بركت نمىشد » « 1 » .
به هرحال كتاب بسيار خوبى است در موضوع خودش ، و من تعجب مىكنم كه چرا اين كتاب آن طور كه شايسته است معروف و رايج نشده است . در اين كتاب دو شرط ذكر مىكند : اخلاص و صدق . دربارهء هر دو خوب بحث مىكند ، مخصوصاً راجع به صدق و راستى ، و دربارهء انواع و اقسام دروغْ خيلى خوب بسط مىدهد و مىرساند كه اين مرد چه اندازه به اخبار و احاديث احاطه داشته . من تاكنون در جايى نديدهام دربارهء اين موضوع به اين تفصيل بحث شده باشد .
ايشان دربارهء اخلاص كه بحث كردهاند ، موضوع اجرت و پول گرفتن را پيش كشيدهاند . اخلاص يعنى اينكه عمل فقط براى خدا باشد و اغراض ديگرى وارد نشود . حالا براى غير خدا باشد چند جور است . يك جورش اين است كه براى پول باشد . جورهاى ديگر هم هست . من جورهاى ديگرش را ذكر مىكنم .
و به نظر من امروز اهميت اينها از اهميت مسئلهء اجرت و پول خيلى بيشتر است ، خطرش بسيار زيادتر است .
دلّالى شخصيتها
يكى از اينها اينكه كسى كه روى كرسى خطابه ، روى كرسى حسين بن على قرار مىگيرد ، به جاى اينكه هادى دين و مبلّغ دين باشد دلّال شخصيتها باشد ، منبر را وسيلهء دلّالى براى شخصيتها قرار دهد . متأسفانه يك چنين چيزى در جامعهء ما هست و چنين استفادههايى از منبرها مىشود . دلّالى شخصيتها كه گفتم ، فرق نمىكند كه آن شخصيتها چه شخصيتهايى باشند ، شخصيتهاى سياسى باشند يا روحانى يا شخصيت ديگر ، دلّال صاحب مجلس و بانى مجلس باشد يا دلّال پيشنماز باشد يا دلّال بالاتر از پيشنماز باشد .
تمام اينها بر خلاف شئون و حيثيات منبر است . البته هركسى كه كارى مىكند مىتواند يك توجيه و تأويلى هم براى كار خودش بتراشد ، اما بدانيد يكى از چيزهايى كه كرسى خطابهء ما را ضعيف و كمارزش و خراب كرده است همين
هامش
( 1 ) . عين عبارت حاجى نورى است در مقدمهء كتاب لؤلؤ و مرجان .